گنج

بخش ۲۱ - در فضیلت شاگردی کردن

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)۴۲ بیت
ز اوستادی کهن بگیر سراغسی چهل سال خورده دود چراغ
همه کرده به خبرگی‌اش قبولسخنش حق و کرده‌اش مقبول
یافته اختصاص در هنرشوبژه گشته ز قوّت نظرش
سر حاجت بسای در پایشاوستادش بخوان و مولایش
تا ز شاگردیش بگیری یادآنچه او یاد دارد از استاد
خویش را آزمون کن از آغازکه چه علمی به طبعت آید ساز
عاشقانه به کار داخل شوپی آن علم گیر و کامل شو
هر تنی را شعاری آماده استهرکسی بهرکاری آماده است
هر دلی را ز نور کل قبسی استوز نیاکانش ‌مرده ریگ بسی است
وز محیط است دمبدم خورششهم اثرها بود ز پرورشش
باشد آغوش مام و پستانشطفل را اولین دبستانش
زبن اثرها که برشمردم منراست گردد مزاج و مغز و بدن
بر تو زین‌ها مدام تلقین استسرنوشتی که گفته‌اند اینست
گرتو همدوش سرنوشت شویمرگ نادیده در بهشت شوی
ور گرفتی ز سرنوشت گریزدر سرت هردمی است رستاخیز
شوی آشفته‌حال و هیچ مدانهمچو آن مرد مرده در همدان
مثل است این که آهنی ناچیزبی‌مربی نگشت خنجرتیز
این سخن را تفکری بایدتا نگویی که ژاژ می‌خاید
علم در دفتر است و من هشیارخود بخوانم به اوستاد چه کار
علم از آغاز قطره‌ای بوده استکش خداوند وحی فرموده است
سال تا سال برده مردم رنجتا که آن قطره چار گشته و پنج
قرن‌ها باز خلق رنج کشیدتا که آن قطره‌ها به جرعه رسید
هم بر این حال روزگاری گشتتا که‌ آن‌ جرعه‌ چشمه‌ساری گشت
هرکس‌ آمد بر آن فزود نمیتا شد آن چشمه بر مثال یمی
علم‌، دریای ژرف گوهر زاستدل استاد ظرف آن دریاست
هست دفتر، نگاری از دریانقشهٔ نیمه کاری از دریا
تو که در نقشه بحر را نگریدان کز اعماق بحر بیخبری
تو چه دانی جزایر او راجای مرجان و کان و لولو را
تجربت‌ها که ناخدا داردنقشه از آن خبر کجا دارد
تو چه دانی کجا گذرگاهستیا کدامین طریق کوتاهست
همه را اوستاد دارد یادزآن که او هم شنیده از استاد
یک ز دیگر گرفته علم و عملهمچنین تا معلم اول
آنچه خودگیری‌اش به سالی‌ یاددر دمی یادگیری از استاد
زان که گنجینهٔ هنر سینه استوین زبان چون کلید گنجینه است
از شنیدن به شهر علم درآیقفل گنجینه با کلید گشای
کز دهان و لب شکرخایاندانش آموختند دانایان
علم از استاد یادگیر نخستپس وٍرٍستاد و تجربت با تست
تجربت کن تو نیز چون دگرانفصل‌هایی دگر فزای بران
دانش‌ آموز تا بلند شویسود یابی و سودمند شوی
هر که یک فن به نیکویی دانددر جهان هیچ درنمی‌ماند
وان که او جملهٔ فنون آموختعمر خود را به رایگان فروخت
که یک آلوچهٔ رسیده تمامبه ز صد سیب نارسیدهٔ خام