بخش ۱۸ - گفتار چهارم در صفت استاد گوید
گیتی از اوستاد باشد راستکارگیتی از اوستاد بپاست
کیست استاد آن که هم ز اولسوی یک علم رفت و کرد عمل
هنر آموخت نزد استادیاوستا دیدهای ملک زادی
چون کز استاد علم حاصل کردبه عمل علم خویش کامل کرد
خورد سی سال خون دل پیوستاوستادی بدو برازنده است
وز دو استاد آن بود برترکه به یک فن شدست نامآور
ذوفنون پیش مردم یک فنخوار باشد به وقت عرض سخن
علمها را کرانه پیدا نیستآن که علمی تمام داند کیست؟!
علمهاگرچه پیچ درپیچ استعلم ما پیش جهل ما هیچ است
عمرها گر هزار سال بدیوآن هم اندر علوم صرف شدی
بودی آن جمله پیش علم وجودنقطهای پیش سطح نامحدود
حد آن جز خدا ندانستهچیست دانسته یا ندانسته
چونچنیناستهست شرط هنرکه به یک فن کنی پدیدگهر
چون نهادی به کارگردن رامیتوان داد، داد یک فن را