فقرۀ ۵۰
شرمگین زن اگر با تو دوست بود اوی را به زنی، بر زیرکمرد دانا ده، چه زیرک و دانامرد همانا چنانچون زمین نیکوست که تخم بر وی پراکنده و گونه گونه خوربار از وی برآید.
گرت خویش باشد زن شرمگینورا شوی دانای زیرک گزین
جوان خردمند داننده راهبود همچو ورزیده خاک سیاه
که چون از برش تخم بپراکنیاز او گونهگون لاله و گل چنی