آیین زرتشت
چنین گفت در گاتها زردهشتکه بر دیو ریمن نمایید پشت
دروغ است همدست اهریمناابا هر بدی دست در گردنا
به یزدان نیکی دهش بگرویددروغ از فریبندگان مشنوید
به هرمزد والا نماز آوریدبه یزدان یکایک نیاز آورید
گوش نیک دارید و نیکومنشکزین دو به نیکی گراید کنش
چو پندار شد خوب و گفتار خوبشود بی گمان کار وکردار خوب
به نیکو منشت و گوشت و کنشتبیارای خود را چو خرم بهشت
برون و درون هر دو شایسته بهنهاد خوش و خوی بایسته به
سخن خوب و دل خوب و خوش کار کردچو این هرسه شد خوب،خوبست مرد
نیت گر بود خوب و گفتار بددرختی است خوش کاورد بار بد
منش گر بود زشت و گفتار نغزاناریست خوش ظاهر و ترش مغز
مکن بد اگرچه نهپیدا بودکه پیروزی دیو شیدا بود
روان و تن خویش ورزنده داربه ورزیگری کشور ارزنده دار
تن لاغر و خاک نادیده ورزندارد به نزد جهاندار ارز
اگر گرسنه روزی آری به شبگناهست نزدیک دادار رب
گناهیست کان را ستغفار نهزمین تشنه و آدمی گرسنه
برون آرکهریز و آب روانبر آن آب بنشان نهال جوان
برافشان بهر مهر مه تخم پاککه درتیر مه زر ستانی ز خاک
میفکن درختی که بار آوردهم آن راکجا سایه می گسترد