شمارهٔ ۹۵ - مشت پس از جنگ
چون خصم قوی گشت از او دست نگهدارو آزرده مکن مشت گرامی به حجر بر
بگذار که پیش آیدش از بخت فتوریآنگه بکنش پوست به یک لمح بصر بر
زان پیش که بدخواه به تو چاشت گذاردبگذار بر او شام و ممان تا به سحر بر
گویند که نادان را عقل از عقب آیدآنگه که فرو ماند مسکین به خطر بر
بر مردم احمق چو رود سالی گویدمن پار بدم احمق و ماندم به ضرر بر
وین طرفه که هرسال نو این گفته شود نوتا بگذردش عمر به بوک و به مگر بر
فرصت مده از دست و نگه کن که چه خوش گفتآن مشتزن پیر به فرزانه پسر بر
مشتی که پس از جنگ فرا یاد تو آیدباید زدن آن مشت ز تشویر بسر بر