شمارهٔ ۹۰ - زبان مادر
والدین ار به روی فرزنداننگشایند از فضایل در
ضرر این جنایت آخر کاربازگردد به مادر و به پدر
قصهٔ مجرمی است بیتقصیرکرده در وی گناه غیر اثر
صورتی چون قمر دمیده بهشبسیرتی چون به شب گرفته قمر
شاخ نیکیش مانده بیحاصلنخل زشتیش گشته بارآور
سالش از بیست ناگذشته هنوزکرده دزدی ز شصت افزونتر
روزی آنجا که بود یلخی شاهشتر و مادیان و قاطر و خر
حملهای برد و ییش کرد بسیبختی و ناقه، اشهب و استر
راهداران شه گرفتندشازپس حرب و کوشش منکر
حبس کردند و از پس دو سه روزحکم قتلش برآمد از محضر
رقم قتل از زبان قلمبرنگردد مگر به قوت زر
هست قانون نوشته بهر عوامکه همه بی کسند و بییاور
امر شد تا بهدارش آویزندکه گنه کار بود و زشتسیر
پس به کشتنگهش همی شحنهبرد و دادش ز حکم قتل خبر
مادری بیوه داشت خانهنشینبشنید این قضیه از دختر
سر و سینهزنان به میدان تاختآن کجا بود دست بسته پسر
زان که در زیر دشنهٌ جلادبودش افتاده پارهای ز جگر
چون گریبان خود جماعت رابردرید آن عجوزهٔ مضطر
کوچه دادند مادر او راکوچه گردان بیپدر مادر
بیوه زن رفت و دید معرکهایکه بترسد از او هر آدم نر
پسرش بسته دست و یازیدههیبت مرگ بردلش خنجر
خوانده قاضی ز نامهٔ عملشدزدی اسب و اشتر و استر
چوبهٔ دار، گفت کیفر اوستبهر آسایش گروه بشر
مادرش بانگ الامان برداشتخاصه بعد از شنیدن کیفر
پسر آنجاکه بودگفت بلندکه بیا مادر عزیز ایدر
صبر میکن بهمرگ من چونانکصبر کردی به مردن شوهر
مرگ تلخست و بهرتسکینشبر لبم نه زبان چون شکر
مادر پیر چانه پیش آوردبه دهانش زبان نمود اندر
پور بدبخت نیشها بفشردبر زبان عجوز خاک بسر
زیر دندان زبان مادر کندریخت خون از دهان هر دو نفر
مادرش از هوشرفت و فرزندنشگفت با مردم ای مهین معشر
لب به دشنام من میالاییدبه حق پاک ایزد داور
پیشتر زان که شرح حال مرایک بهٔک بشنوید تا آخر
پدرم بود شخص نوکر بابمهربان و به خانه نانآور
داشتم من دو سال تا او مردآیدم صورتش کمی بهنظر
مادرم ماند با دو طفل صغیرمن و از من بزرگتر خواهر
در همان روزها که میرفتمخرد خردک ز خانه تا دم در
تخممرغی به خفیه دزدیدماز فروشندهٔ کنارگذر
مادرم دید و بر رخم خندیدنه به من زد طپانچه ونهتشر
نه به من گفت کاین عمل دزدیستشاخ دزدی فضاحت آرد بر
خندهٔ مادر و خموشی اوپسرش را ز راه برد بدر
تا به اینجا کشید کار او راکه شتر دزد گشت و غارتگر
لاجرم من زبان مادر راقطع کردم چو اره شاخهٔ تر
زان که هست این زبان بیمعنیقاتل من به معنی دیگر
اگر او عیب کار دزدی رابه من آمخته بود گاه صغر
کی به این کار مینهادم پایکی به این دار می کشیدم سر