شمارهٔ ۶۵ - اشک غم
حسین دانش آن سرخیل ابرارکه در عالم به دانایی علم شد
درختی سایه گستر بود افسوسکه پیش تندباد مرگ خم شد
ز بنیان ادب رکنی فرو ریختز بستان هنر نخلی قلم شد
دل روشندلان از فرقت ویقرین حرقت و رنج و الم شد
نپنداری که دانش از میان رفتوجودش سوی اقلیم عدم شد
نمی آب از یم ایجاد برخاستتکاپو کرد و آخر سوی یم شد
وجودش با وجود گل قرین کشتمزاجش با مزاج دهر ضم شد
دلم سوزد به حال اهل تحقیقکه فردی کامل از آن جمع کم شد
بهمرگ او «بهار» اشگ غم افشاندهمان بر تربت پاکش رقم شد
بیا تا اشگ غم بر وی فشانیمکه تاریخ وفاتش «اشک غم» شد