گنج

شمارهٔ ۴ - در مرثیه و مادهٔ تاریخ فوت پدر

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: وریما۷ بیت
دریغ و درد که از کید فتنهٔ گردونبشد صبوری ازما چوشد صبوری ما
دریغ از آن دل آگاه و خاطر داناکه بردرند ز غم جامه صبوری ما
صبوری آن ملک شاعران طوس برفتبه خانقاه غم آمد دل سروری ما
تنم بسوخت ز اندوه هجر و دوری اوچگونه ساخت ندانم به هجر و دوری ما
چو نور باصره امد ز چشم ما پنهانفغان و ناله که شد دور دور کوری ما
بهار با دل غمگین خود چنین می گفتکه مصرعی است به تاریخ او ضروری ما
سری‌ ز جان برآورد و این‌ چنین‌ به‌سرودبشد صبوری از ما چو شد صبوری ما