گنج

شمارهٔ ۱۴۹ - مونس پدر

ای دختر خوب نازنین منپروانه ماه مه جبین من
تو بخت منی در آستان منتو دست منی در آستین من
از مادر مهربان جدا گشتیگشتی به سویس همنشین من
دیدی پدرت ز رنج نالانستاز روی وفا شدی قرین من
می کوشی و یک‌زمان نه‌ای فارغاز تسلیت دل غمین من
ای مرهم سینهٔ فکار منو ای مونس خاطر حزین من
هرچند بهار من ز من دور استهستی تو بهار دلنشین من
دیدار تو هست لاله‌زار منرخسار تو هست فرودین من
موی تو خمیده ضیمران منروی تو شکفته یاسمین من
با مهر تو از فلک ندارم باکبرخیزد اگر فلک به کین من
هرچندکه کودکی‌، بزرگ آمدقدر تو به چشم تیزبین من
با این خرد وکمال و زیباییفرزند منی و جانشین من
خوی تو و روبت ای پری آمدشایستهٔ مدح و آفرین من
یزدانت جزای خیر فرمایدای دختر خوب نازنین من