شمارهٔ ۱۰۵ - دل خودکامه
کاش بودم زان کسان کاندر جهانسازگار آیند با هر خار و خس
یا از آن مردم که گرد آیند زودنزد هرشیرینیئی همچون مگس
آن کسم منکر سر خودکامگیسر فرو نارم به نزد هیچ کس
باهمه خوبی بس آیم من ولیکنیستم با این دل خودکامه بس
آن عقابم من که باشد جای منیا به دست خسروان یا در قفس
کل ما فی الدهر عندی قذرهغیر رکض الرمح فی ظل الفرس