شمارهٔ ۱۰۰ - ثروت - زن - کردار
داشت شخصی از همه عالم سه دوستهرسه با او جور و او با هر سه جور
اولین، آن ثروتی کز روی سعیکرده حاصل در سنین و در شهور
دومین، حوریوشی کاو را نبودیک سر مو در دلارایی قصور
سومین، مجموع خوبیها که اوکرده با مردم بهتدریج و مرور
چون زمان احتضارش دررسیدخواجه داد آن هر سه را اذن حضور
کرد با ثروت وداعی سوزناکگفت کای سرمایهٔ عیش و سرور
از پس مرگم چه خواهی کرد؟ گفت:چون تو بگذشتی اپن دارالغرور،
بر مزارت شمعها روشن کنمتا شود روحت سراسر غرق نور
گفت با محبوبه کای آرام جانبعد مرگم باش آرام و صبور
گفت بر قبرت چنان شیون کنمکزلحد جستن کنند اهل قبور
گفت آخر بار با کردار خویشکای به خوبی غیرت غلمان وحور
تو پس از مرگم چهخواهی کرد؟ گفت:من نخواهم شد ز نزدیک تو دور
چون که دمساز تو بودم روز و شببا تو خواهم بود تا یوم النشور
محتضر جان داد و دادند آن سه دوستنعش او را سوی قبرستان عبور
آن یکی شمعی نهاد از روی کوهوان دگر اشکی فشاند از روی زور!
ثروت و زن هر دو برگشتند، لیکرفت خوبیهای او با او به گور!