گنج

شمارهٔ ۹۸

نصیحتی است اگر بشنوی زیان نکنیکه اعتماد بر اوضاع این جهان نکنی
از این وآن نکشی هیچ در جهان آزاراگرتو نیت آزار این و آن نکنی
ز صد رفیق یکی مهربان فتد، هش دارکه ترک صحبت یاران مهربان نکنی
بود رفیق کهن چون می کهن‌، زنهارکه از رفیق و می تازه سرگران نکنی
ز دیگران چه توقع بود نهفتن رازترا که راز خود از دیگران نهان نکنی
میان خلق جهان گم کنی علامت خویشاگر به خلق نکو خویش را نشان نکنی
غم زمانه نگردد به گرد خاطر توگر التفات به نیک و بد زمان نکنی
گر ازدیاد محبانت آرزوست‌، بکوشکه امتحان‌شده را دیگر امتحان نکنی
به دوستان فراوان کجا رسی که تو بازادای حق یکی را به سالیان نکنی
اگر به‌دست تو دشمن زپا فتاد ای دوستمباش غره که خود عمر جاودان نکنی
بجو متاع محبت که گر تمامت عمربدین متاع تجارت کنی زیان نکنی
اگر نهی سر رغبت بر آستانهٔ کارکف نیاز دگر سوی آسمان نکنی
«‌بهار» اگر دلت‌ از غم‌ برشته‌ است‌،‌ خموشکه همچو شمع سر اندر سر زبان نکنی