شمارهٔ ۸۴
ای دوست بیا لختی ترک می و ساغر کناز میکده بیرون شو جان بر لب کوثر کن
مست می وحدت شو پا بر سر کثرت زنفانی شو و باقی باش تقلید پیمبر کن
گفتار نبی بشنو، اسرار ولی دریابچند این در و چند آن در، دریوزه ز حیدر کن
از هر چه جز او بگذر، در هر که جز او منگربر درگه او سر نه، در حضرت او سر کن
بالمره مجاهد شو، پیوسته مشاهد باشگر کام نشد حاصل، کن جهد و مکرر کن
بر خنگ عمل بنشین در دست طلب بشتابجان را به لقا بفروز مس را ز صفا زر کن