گنج

شمارهٔ ۳۱

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: رگذشت۸ بیت
در مَسیلِ مَسکَنَت خُفتیم و چندی برگذشتسر ز جا برداشتیم اکنون که آب از سر گذشت
تیغ بر سر خورده فرهادا برآور سر ز خوابکآفتاب از تیغ کوه بیستون اندر گذشت
اهرمن مُلکِ سلیمانِ پیمبر غصب کرددیو بر بنگاهِ کیکاوسِ نام‌آور گذشت
پیش این روز سیه‌، گشتند بالله روسفیدروزهایی کز سیه‌بختی برین کشور گذشت
هست بالله سهل و آسان پیش دزد خانگیزحمت دزدی که از بام آمد و از در گذشت
تازه گشت از فرقهٔ قزّاق در دوران ماآنچه از خیلِ غُزان در دورهٔ سنجر گذشت
در دهانِ اهلِ دانش فرقهٔ غُز خاک ریختوای خاکم بر دهان بر ما از آن بدتر گذشت
هیچ نگذشت از ستم بر ما ز چنگیز مغولکز رضاخان ستمکار ستم‌گستر گذشت