گنج

شمارهٔ ۲۶

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: یشنیست۱۲ بیت
قدرت شاهان ز تسلیم فقیران بیش نیستقصر سلطان امن‌تر ازکلبهٔ درویش نیست‌
طاهر آن دامان کزو دست امیدی دور نهقادر آن سلطان کزو قلب فقیری ریش نیست
گر ز خون من نگین شاه رنگین می‌شودگو بریز این خون که مقدار نگینی بیش نیست
برکس ای قاضی به خون من منه بهتان ازآنکقاتل من در جهان جز عشق کافرکیش نیست
ای صبا با خسرو خوبان بگو درد فراقبر دل‌ من کمتر از این‌حبس‌و این‌تشویش نیست
گر دلت با من نباشد قصرتجریش است بندور دلت با من بود زندان کم از تجریش نیست
در صفوف واپسین جا داد یارم ورنه کسزین رقیبان درصف عشق وی ازمن پیش نیست
دل به اقبال جهان ای صاحب‌دولت مبندکاین جهان در اختیار عقل دوراندیش نیست
نعمت او بی‌تغیر، امن او بی‌انقلابراحت او بی‌تزاحم‌، نوش او بی‌نیش نیست
تجربت کردم رهی سوی سرای عافیتراست‌تر زین‌ ره که من بگرفته‌ام در پیش‌ نیست
من نی‌ام مسعود و بواحمد ولی زندان منکمتر از زندان نای و قلعهٔ مندیش نیست
گر توئی انسان «‌بهار» اندوه نوع خویش دارورنه‌حیوان‌هم نیابی کاو به فکر خویش نیست