گنج

شمارهٔ ۱۸

شب است و آنچه دلم کرده آرزو اینجاستز عمر نشمرم آن ساعتی که او اینجاست
ز چشم‌ شوخ رقیب ای صنم چه پوشی روی‌؟بپوش قلب خود از وی که آبرو اینجاست
حذر چه می‌کنی از چشم غیر و صحبت خلقز قلب خویش حذر کن که گفت‌وگو اینجاست
نگاهدار دل از آرزوی نامحرمکه فر و جاه و جمال زن نکو اینجاست
خیال غیر مکن هیچ‌، کان حجاب لطیفکه چون درد، نبود قابل رفو، اینجاست
شنیده‌ام به زنی گفت مرد بد عملیکه نیست شوهر و مطلوب کامجو اینجاست
قدم گذار به مشگوی من - که خواهدگفتبه شوهر تو که آن سرو مشکمو اینجاست‌؟‌!
چو این کلام‌، زن از مرد نابکار شنیدبه قلب خویش بزد دست و گفت‌: او اینجاست
خدا و عشق و عفافند رهبر زن خوببهشت شادی و فردوس آرزو اینجاست
«‌بهار» پردهٔ مویین حجاب عفت نیست«‌هزار نکتهٔ باریکتر ز مو اینجاست‌»