گنج

شمارهٔ ۹۲ - غدیر خم

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: رکند۱۶ بیت
گر نظر در آینه یکره بر آن منظر کندآفرین‌ها باید آن فرزند بر مادرکند
گر دگربار این‌ چنین بیرون شود آن دلربایخود یقین می‌دان که اوضاع جهان دیگرکند
کس به رخسار مه از مشک سیه چنبر نکرداو به رخسار مه از مشک سیه چنبرکند
کس قمر را همنشین با نافهٔ ازفر ندیداو قمر را همنشین با نافهٔ ازفر کند
گر گشاید یک گره از آن دو زلف عنبرینیک جهان آراسته از مشک و از عنبرکند
غم برد از دل تو گوئی تا همی خواهد چو منهر زمان مدح و ثنای خواجهٔ قنبرکند
آنکه اندر نیم‌شب بر جای پیغمبر بخفتتا تن خود را به تیرکید خصم اسپر کند
جز صفات داوری در وی نیابد یک صفتآنکه عقل خویش را بر خویشتن داور کند
داورش خوانده ولی و احمدش خوانده وصیهم وصایت هم ولایت ز احمد و داور کند
در غدیر خم خطاب آمد ز حق بر مصطفیتا علی را او ولی بر مهتر و کهتر کند
تا رساند بر خلایق مصطفی امر خدایاز جهاز اشتران از بهر خود منبرکند
گرد آیند از قبایل اندر آن دشت و نبیخطبه بر منبر پی امر خلافت سرکند
گوید آن کاو را منم مولا، علی مولای اوستزینهار از طاعت او گر کسی سر درکند
جشن فیروز ویست امروزکزکاخ امامبانگ کوس و تهنیت گوش فلک را کر کند
بوالحسن فرزند موسی آنکه خاک درگهشمرده را مانند عیسی روح در پیکر کند
حکم فرمایند اگر خاقان و قیصر در جهانحاجب او حکم بر خاقان و بر قیصرکند