گنج

شمارهٔ ۸۹ - صیقل‌ عشق

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)قافیه: ارند۴۴ بیت
گلعذاران جهان بسیارندلیک پیش گل رویت خارند
دل نگهدار که خوبان دل راچون گرفتند نگه می‌دارند
مده آزار دل من که بتاندل عشاق نمی‌آزارند
گر شنیدی که نکویان جهانبی‌وفایند و شقاوت کارند
مرو از راه که آن بی‌ادبانهمه بازاری و سردم دارند
تو نجیبی و نکویان نجیبهمه با رحم و نکوکردارند
لاله رویند ولیکن هرگزداغ محنت به دلی نگذارند
همه‌خوش‌صورت و خوش‌برخوردندهمه خوش سیرت و خوش رفتارند
بهر عشاق حقیقی نورندبهر عشاق دروغی نارند
نرمند از ادبا و احراریار اهل ادب و احرارند
دامن با ادبان را گنجندگردن بی‌ادبان را مارند
همه عاشق طلب و دلجویندهمه شکر لب و شیرین کارند
بهرشان عاشقی ار یافت نشدهمت اندر طلبش بگمارند
عاشق‌ از آهن و از چوب کنندکه هم آهنگر و هم نجارند
جمله هم عاشق و هم معشوقندجمله هم ثابت و هم سیارند
دعوی بلهوسان را در عشقنپذیرند که بس عیارند
قدر صافی گهران را از دوربشناسند که بس هشیارند
نستانند دل از یکتن بیشنیز دل جز به یکی نسپارند
امتحان‌های دلاوبز کنندتا به عشق کسی ایمان آرند
چون مسلم شد و تردید نماندشرم و حشمت ز میان بردارند
در برش ساعتکی بنشینندهمرهش بادگکی بگمارند
گاه گاهی ز پی صیقل عشقبوسه‌ای چند بر او بشمارند
بوسه در عشق مباح است آریبوسه را صیقل عشق انگارند
گرچه عشاق نخسبند به شبمهوشان نیز براین هنجارند
دلبرانی که خداوند دلنددر غم عاشق خود بیدارند
شاهدی کاو غم عاشق نخورندمردمان جانورش پندارند
عشق معشوق نهانست ولیکحکما واقف از این اسرارند
شرط انیت خوبان اینستغیر از این مابقی از اغیارند
شاهدانی که چنانند و چنینمردم چشم اولی الابصارند
عشق در ساحت جان گلزاریستخوبرویان گل این گلزارند
نتوان داشت امید یاریزان رفیقان‌، که به شهوت یارند
مردمی زین شهوانی عشاقنتوان خواست‌، که مردم خوارند
دلشان ازگهر عشق تهی استهمه از شهوت و حرص انبارند
کاهل و بی‌مزه و بی‌ادبندلوس و بی‌معنی و چربک سارند
به حقیقت همه گولند و سفیهلیک در گول‌زدن مکارند
نیز آن فرقه که دورند از عشقنقش حمام و گچ دیوارند
گلرخانی که نفورند از عشقگویی از خلقت خود بیزارند
قتل عاشق برشان هست مباحاین بتان افعی جان اوبارند
چون به افراط شتابند از جهلشمع هر جمع و گل هر خارند
چون به تفریط گرایند از عجبعشق را معصیتی انگارند
هست نزدیک خرد هر دو گزافکاین دو در وزن به یک مقدارند
روش مردم نادان است اینکه نه از فلسفه برخوردارند
عقلا معتدلند اندر طبعوز گزاف جهلا فرارند
اولین شرط نجابت عقل استعقلا بیشتری ز اخیارند