گنج

شمارهٔ ۳۰ - سرنیزه

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)قافیه: ست۹ بیت
قاعدهٔ ملک ز سر نیزه استکس نزند بر سر سرنیزه دست
عدل شود از دم سرنیزه راستفتنه شود از سر سرنیزه پست
بس‌سر سرکش که‌ به‌ سرنیزه رفتبس‌ دل ریمن که ز سرنیزه خست
فتنه بود صعوه و سرنیزه بازظلم بود ماهی و سرنیزه شست
همره سرنیزه بباید دو چیزمغز حکیم و دل یزدان‌پرست
با خرد و راستی و تیغ و تیزپشت بداندیش توانی شکست
آنکه به سرنیزه نمود اکتفابا کف خود دیدهٔ توفیق بست
پند بناپارت بباید شنودرشتهٔ پندار بباید گسست
تکیه به سرنیزه توان داد، لیکبر سر سرنیزه نباید نشست