شمارهٔ ۲۷۱ - تهرانی
دمادم در پی عیش و تناسانی است تهرانیز بغدادی و کوفی نسخهٔ ثانی است تهرانی
به هنگام حوادث گر بنای امتحان آیدچو پیش لشگر افغان، صفاهانی است تهرانی
گر ایرانی بود باری خراسانی و تبریزیکجا هرگز توان گفتن که ایرانی است تهرانی
چو میبندد خراسانی به پرخاش مغولان صفغنوده اندر آن سرداب پنهانی است تهرانی
چو آذربایجانی میزند با روسیان پنجهپی یغمای رشتی و خراسانی است تهرانی
چو شیرازی کند با لشکر شیبانیان کوششاسیر بند غفلتهای شیطانی است تهرانی
فنای الفت و عهد و فنای صدق و غمخواریدرست آمد که اندر دوستی فانی است تهرانی
نورزد عشق با کس جز به قصد بردن جانشبدین معنی رفیق و عاشق جانی است تهرانی
اگر مفلس شدی یاری ز تهرانی مجو هرگزکه خصم تنگی و یار فراوانی است تهرانی
چو نادانی و تهرانی بود در قافیت یکسانهمیشه در پی ترویج نادانی است تهرانی
به هر نسبت که کردم فکر، فکرم ناتمام آمدبهجز این نسبت کامل که تهرانی است تهرانی
اگر تهرانیئی اندر وفاداری درست آیدمزور بایدش خواندن و الّا نیست تهرانی