گنج

شمارهٔ ۱۹۶ - زیان تازیان

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ان۱۷ بیت
روزی رسد که آید پیکی ز هندوانگوید دهید مژده که آمد خدایگان
با فر اورمزد، چو خورشید بردمیدبهرامشاه کی‌زاد، ارمزد هندوان
پویان به پیش لشکر او پیل‌ها هزاربر پیل‌سر، یکایک بنشسته پیل‌بان
اسپهبدان برند همی پیش لشکرشآراسته درفش به آیین خسروان
زیدر به ملک هند به‌ هنجار زیرکیباید گسیل کرد یکی مرد ترجمان
باید که ره سپارد و گوید به هند بومکایرانیان چه دیدند از تازیان زیان
از دشت تازیان سپهی جانگداز، کردجنبش به‌سوی بنگه ایران باستان
شاهنشهی برفت ز ما تا بیامدنداین دیوروی مردم بدخوی بدنشان
نز مردی‌ و هنر، که‌ بریخواری‌ و فسوناین‌ خسروی‌ به‌ دست گرفتند یک زمان
بردند خواسته به ستم ازکسان و زنوندر گزیده باغ نشستند و بوستان
بخشند باغ‌ها به سران سپاه خویشوز باغ و کشت‌،‌ ساو بخواهند بس گران
و آنگه‌ فرشته گوید، بنگر که این دروغاندر فکند چند بدی‌ها درین جهان
نبود ازو کسی بتر اندر جهان ز ماپتیارهٔ دروغ گزندیست جاودان
آمد به خرمی دگر آن شاه شاهزادبهرامشاه ایزدی از دودهٔ کیان
بازآوریم کین خود از تازیان چنانکآورد باز رستم‌، صد کین دیرمان
بتخانه‌های ایشان از بیخ برکنیمسازیم‌ پاک‌ از ایشان یکباره خان و مان
تا این دروغ‌زن‌ها از بن براوفتندگردد به داد راست سر مرز و مرزبان