شمارهٔ ۱۸۳ - بوسه
تو هم امروز بده بوسه به منکار امروز به فردا مفکن
بیش از این از بر من تند مروبیش ازین بر دل من نیش مزن
عهد بستی که دل من شکنیبشکن عهد و دل من مشکن
شد کهن رسم رفیقآزارینوجوانا بنه آیین کهن
جای خون عشق تو دارم در دلجای جان مهر تو دارم در تن
ای لبت سرختر از برگ شقیقوی رخت خوبتر از برگ سمن
وعده کردی که به من بوسه دهیسر وعده است بده بوسهٔ من
دل من تنگ شد و حوصله تنگتنگ بنشین برم ای تنگدهن
دام تقوی به ره دل مگذارتار عصمت به تن خویش متن
زلف و لب از من و باقی از توکفل و سینه و ساق و گردن
نزنم دست بر اندام تو هیچگر زدم دست سرم را بشکن
یاوهای گفت اگر گفت کسی«بوسه باشد به کنار آبستن»
بوسه پیغمبر مهر است و ودادبوسه آسایش روحست و بدن
مهر را بوسه نماید محکمعشق را بوسه نماید متقن
عشق بیبوسه چراغیست خموشعشق با بوسه چراغی روشن
دوستی هست سپهری و در اوبوسه چون زهره و ناهید و پرن
عاشقی رشتهٔ جنگیست کزانجز به زخمه نجهد صوت حسن
زخمهٔ چنگ محبت بوسه استچنگ بیزخمه ندارد شیون
زان شدست از همه مرغان بلبلشهره در صوت خوش و مستحسن
کز مقاطیع حدیثش خیزدبوسههای متوالی به چمن
گاه و بیگه کند از بوسه حدیثروز تا شب کند از بوسه سخن
مگس نحل از آن شهد دهدکه به گل بوسه زند در گلشن
مردم از هر خوشیئی سیر شودنشود سیر کس از بوسیدن
بوسه بر عمر من افزاید لیکنکند کم ز لبت یک ارزن
«رادیوم» نیز بدین قوت نیستکه دهد قوت و باقیست به تن
بوسه خوبست و شگرفست و روا خاصه برکنج لب و زیر ذقن