شمارهٔ ۱۸۰ - تغزل
ای حلقهٔ زلف تو پر شکنوی نرگس مست توصف شکن
از یک شکن طرهٔ دوتاتبر جان و دل من دو صد شکن
ای زلف تو سررشتهٔ بلاوی چشم تو سر منشاء فتن
ای نور تو را شمس مکتسبوی لعل تو را شهد مرتهن
ای چشم تو چون آهوی ختاوی خال تو چون نافهٔ ختن
ای جعد تو یک باغ ضیمرانوی چهر تو یک راغ نسترن
ماه از رخ تو یافته بهامشک از خط تو یافته ثمن
چشمان تو اندر پناه زلفچون در دل شب دزد راهزن
هر غمزهٔ تو ناوکی به دلهر مژهٔ تو خنجری به تن
صد یوسف دل کردهای اسیروافکندهای اندر چه ذقن
زان ناوک مژگان دل گدازگردیده مرا دل چو پروزن
بگشای به جای من ای نگاراز پای دل آن زلف چون رسن