گنج

شمارهٔ ۱۶۸ - گو نکنم

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارمکنگونکنم۲۰ بیت
دل من‌، شرح غم یار مکن گو نکنمآتش عشق پدیدار مکن گو نکنم
بره انده و تیمار مرو، وین تن منبستهٔ انده و تیمار مکن گو نکنم
گر مرا خسته وبیمار نخواهی کردنشرح آن نرگس بیمار مکن گو نکنم
پندی از من بشنو ای دل‌، تا بتوانیقصدآن ترک ستمکار مکن گونکنم
خوار دارد همه ‌دل‌ها را آن‌ ترک پسرخوبش را چون‌دکران خوارمکن گو نکنم
مست آن نرگس مخمور نشو گو نشومخانه درکوچه خمار مکن گو نکنم
گرتو دانی که‌همه وعدهٔ‌دلدار خطاستتکیه بر وعده دلدار مکن گو نکنم
خوبرویان خراسان به جفاکارکنندیاد ازین قوم جفاکار مکن گو نکنم
طرهٔ خوبان‌، طرار و بلاانگیز استخواهش طرهٔ طرار مکن گو نکنم
ور به پنهانی بربست تو را زلف نگارقصهٔ بستگی اظهار مکن گو نکنم
ز نکورویان هرچندکنی شکوه بکنلیک از صدر نکوکار مکن گو نکنم
اعتبارالملک آن کو به عیارکرمشجز که دریا را معیار مکن گو نکنم
هرکه را روی ز دیدارش فرخنده نگشتتا ابد رویش دیدار مکن گو نکنم
گرش از مهر نظر افتد بر اهریمنوصف او جز بت فرخار مکن گو نکنم
وگرش افتد از قهر نظر سوی پرینظر اندر وی‌، زنهار مکن گو نکنم
هرکجا بینی آن صدر بزرگ آئین رابهر غله چو من اصرار مکن گو نکنم
سخن از هردر با خواجه چو بنیادکنیبه جز از درهم و دینار مکن گو نکنم
شعر من در یتیمی است‌، براین در یتیمز صفا بنگر و انکار مکن گو نکنم
تا جهان باشد بنشین ز بر مسند جاهروز و شب جز به‌طرب کار مکن گو نکنم
گفتم این شعر بر آئین ادیبی که سرودتنم از رنج‌، گرانبار مکن گو نکنم