گنج

شمارهٔ ۱۵۴ - هرج و مرج

وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)قافیه: م۳۲ بیت
بزم طرب ساز و کن فراز در غمسادهٔ زیبا بخواه و بادهٔ درغم
خون سیاووش ریز در کف موسیقبلهٔ زردشت زن به خیمهٔ رستم
مطرب‌! چون ساختی نوای همایونگاه ره زیر ساز و گاه ره بم
باده همی ده مرا و بوسه همی دهبوسه مؤخر خوش است و باده مقدم
ساقی‌، روی تو زیر زلف چه باشدروزی روشن نهفته در شب مظلم
گویی پشت من است زلف تو آریورنه چرا شد چنین شکسته و درهم
تنها پشت من از تو خم نگرفته استپشت جهانی است زیر بار غمت خم
جز غم رویت‌، مراست غم‌ها در دلخوش به مثل گفته‌اند یک دل و صد غم
شد غم زلفت مرا زیاد چو دیدمملک پریشان و کار ملک مقصم‌
ملکی کز دیرباز عهد کیومرثبود چو باغ ارم شکفته و خرم
دیده شکوه سیامک و فر هوشنگشوکت طهمورث و شهنشهی جم
فر فریدون و دادخواهی کاوهرای منوچهر و کینه‌توزی نیرم
داوری کیقباد و حشمت کاووسفره کیخسرو و شجاعت رستم
وان ملکان گذشته کز دهش و دادبد همه را ملکت زمانه مسلم
وان وزرای بزرگ کاندر هر کاربودند از کردگار گیتی ملهم
وانهمه جنگ‌ آوران نیو که بودندجمله به نیروی‌ پیل‌ و حمله ضیغم
و آن علم کاویان که در همه هنگامنصرت و اقبال بسته داشت به پرچم
ملکی چونین که بُد عروس زمانهشد رخش اکنون به داغ فتنه موسم
یکسو در خاک خفت شاه مظفریکسو در خون طپید اتابک اعظم
جاهل‌، دانا شدست و دانا، جاهلشیخ‌، مکلا شدست و میر، معمم
بیخردان برگرفته حربهٔ تزویرگشته‌ به‌ خونریزی‌ ملوک‌ مصمم
مجلس کنکاش گشته ز انبه جهالچون گه انبوه حاج‌، چشمهٔ زمزم
ملک خراسان که بود مخیم ابطالگشته کنون خیل ابلهان را مخیم
یاوه‌سرایان به گرد هم شده انبوههر یک را بر زبان کلامی مبهم
انجمن معدلت ز کار معطلقومی در وی نشسته بسته ره فم
قومی دیگر به خیره هر سو پویاتا ز چه ره پر کنند مشرب و مطعم
گوید آن‌ یک که روزنامه حرامستگرش بخوانی شوی دچار جهنم
حاشیه این بر نظامنامه نویسدیکسو ان لایجوز و یکسو ان لم
بینم این جمله را و خون شودم دلزانکه نیارم کشید از این سخنان دم
حشمت مرد آشکار گردد در کارنیکی مشک آشکار گردد در شم
داند کاین دوره عدل باید از یراکگلشن دولت ز عدل گردد خرم
عدل به کارست و داوری به‌شمارستصدق پسند است و راستی است مسلم