گنج

شمارهٔ ۱۵ - فتح ورشو

وزن: مفعول فاعلات مفاعیلن (مضارع مسدس اخرب مکفوف)قافیه: ورا۳۵ بیت
قیصر گرفت خطهٔ ورشو رادرهم شکست حشمت اسلو را
جیش تزار را یرشش بگسیختچون داس باغبان علف خو را
دیری نمانده کز یورشی دیگرمسکف زکف گذارد مسکو را
روس آنکه در لهستان چنگالشبرتافت دست چندین خسرو را
ورشو که بدعروس لهستان کشتهم‌خوابه آن یله شده ورزو را
بنگر که خود چگونه ازو گیهانبرتافت چنگ و بستد ورشو را
آنگه که از پروس سوی مغربقیصر فکند ولوله و غو را
بلژیک شد به خیره سپر تا آنکپاریس شده پذیره روا رو را
پاریس از انگلستان یاری جستحق سیاست کلمانسو را
یکسو به‌ روس گفت که‌ هان بشکنچون شیر شرزه ساقهٔ این گو را
روس از پروس شرقی پیش آمدکرده دلیل هی هی و هوهو را
یکسو سپه کشید بریطانیبگرفت وادی و دره و زو را
زبن سو فرانس کرد بهم جیشیتا خودکه می‌برد ز میان دو را
یکسر سلاح جنگ به کف دادندخدمتگر و ذخیره و معفو را
برق تفنگ و توپ به کار آوردتاب درخش و غرش بختو را
گشت جهان دوباره به یاد آوردفرفرنگ و جنگ واترلو را
البرت ازین واترلو شد بی‌تختدر هاور برد تختگه نو را
تخت فرانس نیز به (‌بردو) رفتعزت فزودگیتی‌، بردو را
قیصر فسون نمود چو مار افسایکر مارو کفچه و کل بر سو را
وانگه ز غرب تاخت به شرق اندروز پیش راند دشمن کجرو را
زد در پروس شرقی بر دشمنچون اخگری که لطمه زند قو را
بشکست خصم را و به ورشو تاختداده نوید، راجی و مرجو را
یکسو مکنزن آن که سرتیغش‌پهلو دریده دشمن پهلو را
ییشش بخوانده «‌غاصب کالیسی‌»‌مستد برانه آیت ولّو را‌
در «‌پرزمیشل‌» داده جو اسبانپس‌داده در «‌پلن‌» دیرین جو را
یک لشکر از جنوب لهستان تفتپیمود راه «‌رستو» و «‌خارکو» را
وز مشرق «‌پلن‌» سپهی دیگربگرفته پیش‌، خطهٔ مسکو را
یکسو سپاه سرکش هندنبرگآموخته به خصم تک و دو را
وز بر و بحر مملکت بالتیکتهدید کرده مرکز اسلو را
آن مرکزی که کرده مصیبت‌گاهرامشگه گزر سس و خسرو را
خرس بزرگ آن که نه پذرفتیاز صید خسته‌، لابه و مومو را
اینک ز بیم گشته چو خرگوشیکز دور بنگرد سک «‌ترنو» را
امروز کافتاب جهانگیریز ایران دریغ دارد پرتو را
جیش تزار از چه در این کشوربگرفته خوی مردم شبرو را
دعوت شدند کی زی ایرانحق برکناد داعی و مدعو را