گنج

شمارهٔ ۱۲۵ - لغز

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: ار۲۳ بیت
چیست آن سرو نارسیده به باربردمیده ز ایزدی گلزار
در بهار است چون به گاه خزاندر خزان است چون به گاه بهار
خود بود سروبن ولی بینیبرسرش سروهای خوش‌رفتار
سرو را آب سرفرازکندوین خوداز آب پست گردد و زار
چشم‌ها باشدش ولی چون خلقمی نخوابد که خود بود بیدار
گر هزاران به سرو بنشینندهم براین سرو برنشسته هزار
گر برآن سرو، درگه نوروزعندلیبان شوند نغمه‌نگار
خود براین سرو نغمه خواناننددر بهار و خزان و لیل و نهار
گربرآن سرو بیهده شب و روزبرنشیند چکاو و بلبل و سار
خود براین سرو بلبلان نایندجز بگفت محمد مختار
گر از آن سرو درگلستان‌هارسته بینی همه فزون ز هزار
در گلستان ازین گرامی سرومی‌نیاید فزون‌تر از دو به بار
گر جز از شاخ و برگ و بار ندیدهیچ کس بر به سرو و بید و چنار
هم برین سر و شاخ و برگ فزونرسته اما نه کش کنی دیدار
برگ و باری بر او بود که کندنور در دیدهٔ اولی‌الابصار
برگ او زاد و برگ مردم دینبار او لطف پاک ایزد بار
ای پسر این لغز که برگفتمنیک برخوان و نام او (‌به‌من آر)
ور کنون نام او به من ناریرنج بایدکه تا بریش به کار!
این قصیده بدیهه بسرودمدر به گرمابه‌ای روان او بار
سخت تیره چو طالع عاشقسست بنیان چو وعدهٔ دلدار
سستی شعر، خود گواه بودگر نداری تو قول من ستوار
زانکه‌ آسان سرودمش‌ خود گشتسهل وآسان به معنی وگفتار
شعر باید سبک سرود و رواننه گرانسنگ و مغلق و دشوار