گنج

بخش ۹ - فی‌الفطره

ای لوای اجتهاد افراشتهروزهٔ هر روز، عادت ساخته
اهل وحدت را به شقوت کرده حکمبسته‌شان در ربقهٔ صم و بکم
هان، مشو مغرور بر افعال خودهان مشو مسرور بر احوال خود
این عبادتهای تو مقبول نیستتا ندانی عاقبت، کار تو چیست
ای بسا نعلی که وارون بسته شدشیشهٔ امن نفوس اشکسته شد
گبر چندین ساله‌ای در حین نزعکرد بر حقیقت اسلام، قطع
عابدی با شد و مد و کش و فشبهر ترسا بچه‌ای شد، باده‌کش
کار با انجام کار است و سرشتختم کاشف، از سرشت خوب و زشت
ای بسا بدطینت و نیکوخصالای بسا خوش طینت و ناخوش فعال
طینت بد، آنکه در علم ازلرفته از وی ختم بر کفر و دغل