بخش ۶ - فی العلم وحده
ای که هستی، روز و شب، جویای علمتشنه و غواص، در دریای علم
رفته در حیرت که حد علم چیست؟از کتب، آیا کدامین خواندنی است؟
هر کسی، نوعی از آن را رو کندعلم بر وفق طبیعت، خو کند
آن یکی گوید: حساب و هندسهجمله وهم است و خیال و وسوسه
و آن دگر گوید که: هان، علم اصولفدیه باشد بر خدا و بر رسول
کاش، حد علم را دانستمیتا از این تشویش و حیرت رستمی
گر تو را مقصود، علم مطلق استحد آن، نزد قدیم بر حق است
علم مطلق، بیحد و بیمنتهاستحد بیحد باز بیحد را سزاست
ور بود مقصود تو ای حق پرستحد علمی کان کمال انفس است
علم، آن باشد که بنماید رهتعلم، آن باشد که سازد آگهت
علم، آن باشد که بشناسی به ویلطف و فیض قادر و قیوم و حی
پس بدانی، قدرت بیحد اوفیض و جود و نعمت بیعد او
آن به تعظیم آردت، بیاختیاروین کند در جمله حال امیدوار
بیتصنع، حب خود در دل کندبیتکلف، بر عمل مایل کند
چون ز روی شوق، کردی بندگیآن زمان، داری نشان زندگی
آنکه در طاعت، دلش افسرده استگر به ظاهر زنده، باطن مرده است
قوم جهال ار عبادت میکنندبیشتر، از روی عادت میکنند
یا عوامی را، به خود داعی بودیا برای دنیوی، ساعی بود