گنج

بخش ۶ - فی قطع العلائق و العزلة عن الخلایق

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۱۹ بیت
هر که را توفیق حق آمد دلیلعزلتی بگزید و رست از قال و قیل
عزت اندر عزلت آمد، ای فلانتو چه خواهی ز اختلاط این و آن؟
پا مکش از دامن عزلت به در!چند گردی چون گدایان در به در؟
گر ز دیو نفس می‌جویی امانرو نهان شو! چون پری از مردمان
از حقیقت بر تو نگشاید دریزین مجازی مردمان تا نگذری
گر تو خواهی عزت دنیا و دینعزلتی از مردم دنیا گزین
گنج خواهی؟ کنج عزلت کن مقامواستتر واستخف، عن کل الانام
چون شب قدر از همه مستور شدلاجرم، از پای تا سر نور شد
اسم اعظم، چون که کس نشناسدشسروری بر کل اسما باشدش
تا تو نیز از خلق پنهانی همیلیلةالقدری و اسم اعظمی
رو به عزلت آر، ای فرزانه مرد!وز جمیع ماسوی الله باش فرد
عزلت آمد گنج مقصود ای حزین!لیک، گر با زهد و علم آید قرین
عزلت بی«زای» زاهد علت استور بود بی«عین» علم، آن زلت است
عزلت بی«عین»، عین زلت استور بود بی«زای» اصل علت است
زهد و علم ار مجتمع نبود به همکی توان زد در ره عزلت قدم؟
علم چبود؟ از همه پرداختنجمله را در داو اول باختن
این هوس‌ها از سرت بیرون کندخوف و خشیت، در دلت افزون کند
«خشیة الله» را نشان علم دان!«انما یخشی»، تو در قرآن بخوان!
سینه را از علم حق آباد کن!رو حدیث «لو علمتم» یاد کن!