گنج

بخش ۴ - فِی التَّأَسُّفِ وَ النّدامَةِ عَلیٰ صَرْفِ الْعُمرِ فیما لایَنْفَعُ فِی الْقِیامَةِ وَ تأْویلِ قَولِ النَّبیِّ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم: «سُؤْرُ الْمُؤْمِنِ شِفاءٌ»

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۳۶ بیت
قَدْ صَرَفْتَ الْعُمرَ فی قیلٍ وَ قالیا نَدیمی قُمْ، فَقَدْ ضاقَ الْمجال
وَ اسْقِنی تِلْکَ الْمدامَ السَّلْسَبیلاِنَّها تَهْدی اِلیٰ خَیْرِ السَّبیل
وَ اخْلَعِ النَّعْلَیْنِ، یا هٰذا النَّدیماِنَّها نارٌ أَضائَتْ لِلْکَلیم
هاتها صهباء من خمر الجناندَعْ کئوسا وَ اسْقِنیها بِالدّنان
ضاقَ وَقْت الْعُمرِ عَنْ آلاتِهاهاتها منْ غَیرِ عصر هاتها
قُمْ اَزِلْ عَنّی بِها رسمَ الْهموماِنَّ عُمری ضاعَ فی عِلْمِ الرّسوم
قُلْ لِشَیْخٍ قَلْبُهُ مِنْها نفورلا تَخَفْ، اللهُ تَوّابٌ غَفور
علْم رسمی سر به سر قیل است و قالنه از او کیفیتی حاصل، نه حال
طبع را افسردگی بخشد مداممولوی باور ندارد این کلام
وه! چه خوش می‌گفت در راه حجازآن عرب، شعری به آهنگ حجاز:
کُلُّ مَنْ لَمْ یَعْشقِ الْوَجْهَ الْحَسَنقَرِّبِ الْجُلَّ اِلَیْهِ وَ الرَّسَن
یعنی: «آن کس را که نبْوَد عشق یاربهر او پالان و افساری بیار»
گر کسی گوید که: از عمرت همینهفت روزی مانده، وان گردد یقین
تو در این یک هفته، مشغول کدامعلم خواهی گشت، ای مرد تمام؟
فلسفه یا نحو یا طب یا نجومهندسه یا رمل یا اعداد شوم
علم نبود غیر علم عاشقیمابقی تلبیس ابلیس شقی
علم فقه و علم تفسیر و حدیثهست از تلبیس ابلیس خبیث
زان نگردد بر تو هرگز کشف رازگر بود شاگرد تو صد فخر راز
هر که نبود مبتلای ماهرواسم او از لوح انسانی بشو
دل که خالی باشد از مهر بتانلتّهٔ حیض به خون آغشته دان
سینهٔ خالی ز مهر گلرخانکهنه انبانی بود پر استخوان
سینه، گر خالی ز معشوقی بوَدسینه نبوَد، کهنه صندوقی بوَد
تا به کی افغان و اشک بی‌شمار؟از خدا و مصطفی شرمی بدار
از هیولا، تا به کی این گفتگوی؟رو به معنی آر و از صورت مگوی
دل که فارغ شد ز مهر آن نگارسنگ استنجای شیطانش شمار
این علوم و این خیالات و صُوَرفضلهٔ شیطان بوَد بر آن حجر
تو، بغیر از علم عشق ار دل نهیسنگ استنجا به شیطان می‌دهی
شرم بادت، زانکه داری، ای دغل!سنگ استنجای شیطان در بغل
لوح دل، از فضلهٔ شیطان بشویای مُدرّس! درس عشقی هم بگوی
چند و چند از حکمت یونانیان؟حکمت ایمانیان را هم بدان
چند زین فقه و کلام بی‌اصولمغز را خالی کنی، ای بوالفضول
صرف شد عمرت به بحث نحو و صرفاز اصول عشق هم خوان یک دو حرف
دل منوّر کن به انوار جَلیّْچند باشی کاسه‌لیس بوعلی؟
سروَر عالم، شه دنیا و دینسُؤْر مؤمن را شفا گفت ای حزین
سؤر رسطالیس و سؤر بوعلیکی شفا گفته نبیِّ منجلی؟
سینهٔ خود را برو صد چاک کندل از این آلودگی‌ها پاک کن