بخش ۱۹ - فی ذم المتمکنین فی المناصب الدنیویة للحظوظ الواهیة الدنیة
نان و حلوا چیست؟ ای فرزانه مردمنصب دنیاست، گرد آن مگرد
گر بیالایی از او دست و دهانروی آسایش نبینی در جهان
منصب دنیا نمیدانی که چیست؟من بگویم با تو، یک ساعت بایست
آنکه بندد از ره حق پای مردآنکه سازد کوی حرمان جای مرد
آنکه نامش مایهٔ بدنامی استآنکه کامش، سر به سر، ناکامی است
آنکه هر ساعت، نهان از خاص و عامکاسهٔ زهرت فرو ریزد به کام
بر سر این زهر روزان و شبانچند خواهی بود لرزان و تپان؟
منصب دنیاست، ای نیکونهاد!آنکه داده خرمن دینت به باد
منصب دنیاست، ای صاحب فنون!آنکه کردت این چنین، خوار و زبون
ای خوش آن دانا که دنیا را بهشترفت همچون شاه مردان در بهشت
مولوی معنوی در مثنوینکتهای گفته است، هان تا بشنوی:
« ترک دنیا گیر تا سلطان شویورنه گر چرخی تو، سرگردان شوی
زهر دارد در درون، دنیا چو مارگرچه دارد در برون، نقش و نگار
زهر این مار منقش، قاتل استمیگریزد زو هر آن کس عاقل است»
زین سبب، فرمود شاه اولیاآن گزین اولیا و انبیا:
حب الدنیا، رأس کل خطیةو ترک الدنیا رأس کل عبادة