بخش ۱۰ - فی أن البلایا و المحن فی هذا الطریق، وان کانت عسیرة، لکنها علی المحب یسیرة بل هی الراحة العظمی والنعمة الکبری
ایها القلب الحزین المبتلافی طریق العشق انواع البلا
لیکن القلب العشوق الممتحنلا یبالی بالبلایا و المحن
سهل باشد در ره فقر و فناگر رسد تن را تعب، جان را عنا
رنج راحت دان، چو شد مطلب بزرگگرد گله، توتیای چشم گرگ
کی بود در راه عشق آسودگی؟سر به سر درد است و خون آلودگی
تا نسازی بر خود آسایش حرامکی توانی زد به راه عشق، گام؟
غیر ناکامی، دراین ره، کام نیستراه عشق است این، ره حمام نیست
ترککان، چون اسب یغما پی کنندهرچه باشد، خود به غارت میبرند
ترک ما، برعکس باشد کار اوحیرتی دارم ز کار و بار او
کافرست و غارت دین میکندمن نمیدانم چرا این میکند؟
نیست جز تقوی، در این ره توشهاینان و حلوا را بهل در گوشهای
نان و حلوا چیست؟ جاه و مال توباغ و راغ و حشمت و اقبال تو
نان و حلوا چیست؟ این طول املوین غرور نفس و علم بیعمل
نان و حلوا چیست؟ گویم با تو فاشاین همه سعی تو از بهر معاش
نان و حلوا چیست؟ فرزند و زنتاوفتاده همچو غل در گردنت
چند باشی بهر این حلوا و نانزیر منّت، از فلان و از فلان؟
برد این حلوا و نان، آرام توشُست از لوحِ تو کُلّ نامِ تو
هیچ بر گوشَت نخورده است، ای لئیم!حرف «الرّزق علی الله الکریم»
رو قناعت پیشه کن در کنجِ صبرپندِ خود گیر از سگِ آن پیرِ گبر