گنج

رباعیات

شمارهٔ ۱آن کس که ز ناصواب بشناخت صوابشمارهٔ ۲تا هجر تو کرد بر وصال تو شتابشمارهٔ ۳دی با رهی، ای رنگ گل و بوی گلابشمارهٔ ۴ای دل، ز شراب عشق گشتی سرمستشمارهٔ ۵ای صبر، از آن نگار بیداد پرستشمارهٔ ۶زان گونه ز پولاد ترا دست بخستشمارهٔ ۷چون بد عهدی گشت از تو این عهد درستشمارهٔ ۸گه گویم: کار ترا گیرم سستشمارهٔ ۹سوز دل من ز بهر بار غم تستشمارهٔ ۱۰آن کیست که آگاه ز حس و خردست:شمارهٔ ۱۱در عشق بتی دلم گرفتار شده‌ستشمارهٔ ۱۲عقل تو ببخت رهنمای تو بسستشمارهٔ ۱۳از برف سر کوه چو ذات الحُبُکستشمارهٔ ۱۴ایام درشت رام تاج الملکستشمارهٔ ۱۵چیزی که دویست و بیست صد افزونستشمارهٔ ۱۶آن کس که ز بهر او مرا غم نیکوستشمارهٔ ۱۷مر کلک ترا سخاوت، ای خسرو، خوستشمارهٔ ۱۸دل برکندم زین تن بیمار، ای دوستشمارهٔ ۱۹در چشم من از آتش عشق تو نمیستشمارهٔ ۲۰ای رای تو با ضمیر گردون شد جفتشمارهٔ ۲۱تا در دل من گل هوای تو شکفتشمارهٔ ۲۲چون بر همه کس نمی‌شود راز نهفتشمارهٔ ۲۳تا از برم آن یار پسندیده برفتشمارهٔ ۲۴ای گشته پراکنده سپاه و حَشَمتشمارهٔ ۲۵ای تو تبتی مشک و حسودت زرغُنجشمارهٔ ۲۶گر شاه سه شش خواست سه یک زخم افتادشمارهٔ ۲۷مر جاه ترا بلندی جوزا بادشمارهٔ ۲۸در عشق تو چشمم از جهان دوخته بادشمارهٔ ۲۹یزدان خرد و کمال راه تو نهادشمارهٔ ۳۰گم بوده، ز تو جنت و کوثر یابدشمارهٔ ۳۱نی مهر تو در هیچ نگین می‌گنجدشمارهٔ ۳۲مادح ز عطای تو توانگر گرددشمارهٔ ۳۳هر روز بتم با دگری پیونددشمارهٔ ۳۴فردا علم عشق برون خواهم زدشمارهٔ ۳۵ای مه، به کف ابر زبون خواهی شدشمارهٔ ۳۶بیهوده بر آزار من، ای سرو بلندشمارهٔ ۳۷هر گه که بخندد آن نگار دلبندشمارهٔ ۳۸پیچیدن افعی به کمندت ماندشمارهٔ ۳۹نوروز شکفته از لقای تو برندشمارهٔ ۴۰عشق تو مرا از دل و از جان برکندشمارهٔ ۴۱عشق تو ز هر دل آشیانی نکندشمارهٔ ۴۲آن دل، که به بند عشق کس بسته نبودشمارهٔ ۴۳ای شاه، جهان زود به کام تو شودشمارهٔ ۴۴چون قفل نشاط را شود باغ کلیدشمارهٔ ۴۵گر نعل سمند تو بر آهن سایدشمارهٔ ۴۶مرد آنکه شدن را بشتاب آرایدشمارهٔ ۴۷از خاک چمن بوی سمن می‌آیدشمارهٔ ۴۸چون لعل کند سنان سر از خون جگرشمارهٔ ۴۹عشن تو مرا توانگری آرد برشمارهٔ ۵۰گر عشق تو بر من آورد رنج به سرشمارهٔ ۵۱با عشق بتان چو اوفتادت سر و کارشمارهٔ ۵۲چون برکشی آن بلارک گوهردارشمارهٔ ۵۳سردست و مسافتیست تا فصل بهارشمارهٔ ۵۴غافل شدی ای نفس، دگر باره ز کارشمارهٔ ۵۵ملک تو، شها، درخت نو بود به بارشمارهٔ ۵۶مهروی من، آن یافته از خوبی بَهرشمارهٔ ۵۷آن شد که ترا رفت همی با ما نازشمارهٔ ۵۸ای گل رخ سرو قامت، ای مایهٔ نازشمارهٔ ۵۹زآن روز که من عشق تو کردم آغازشمارهٔ ۶۰صد لابه و صد بند حیل کردی بازشمارهٔ ۶۱یک چند به دام عشق بودم به گدازشمارهٔ ۶۲یک ره که گرفت خصم بدخواهی سازشمارهٔ ۶۳ای چون هستی برده دل من به هوسشمارهٔ ۶۴چون بی تو زنم به یاد مهر تو نفسشمارهٔ ۶۵یک چند به عزتم نمودی وسواسشمارهٔ ۶۶جان ز خم سر زلف تو گرداند ریششمارهٔ ۶۷ناگاه همی زدم من، ای شمع و چراغشمارهٔ ۶۸تا ز ابر فراق تو ببارید تگرگشمارهٔ ۶۹از هیبت تو بریزد اندر صفِ جنگشمارهٔ ۷۰گر خواهی، ازین حشمت والا به مَثَلشمارهٔ ۷۱از حمله سمند تو، ز آسیب نعالشمارهٔ ۷۲اندر خوبی ترا فزوده‌ست جمالشمارهٔ ۷۳بر جاه تو، ای خواجه شود هر عیالشمارهٔ ۷۴با زور تو، ای عالم احسان و کرمشمارهٔ ۷۵بر دیده خیال دوست بنگاشته‌امشمارهٔ ۷۶در شهر هری عاشق زار تو منمشمارهٔ ۷۷در دیدهٔ دل جلوه‌گرت می‌بینمشمارهٔ ۷۸بر تیغ بلاهای تو تا پاک شومشمارهٔ ۷۹چون پیش دل این هجر به ناکامه نهمشمارهٔ ۸۰بیجادۀ لولوی تو سیم اندر میمشمارهٔ ۸۱زآن بر دو لبت ز بوسه مرزوق نیَمشمارهٔ ۸۲ای آنکه تویی نور دل و شمع روانشمارهٔ ۸۳این نافرمان دل، ار پذیرد فرمانشمارهٔ ۸۴ای عادت تو به وعده صادق بودنشمارهٔ ۸۵ناشاد مرا، ای بت نوشاد، مکنشمارهٔ ۸۶ای برده فراق تو فراغ دل منشمارهٔ ۸۷ای کرده به بی وفایی آهنگ، مروشمارهٔ ۸۸بر عاج بُناگوش چو سیم و خز توشمارهٔ ۸۹گفتم بکنم دو دست کوتاه از توشمارهٔ ۹۰هر چند به دردم از دل محکمِ توشمارهٔ ۹۱تا بود ز روی مهر لاف من و توشمارهٔ ۹۲ای همت من رسیده پاک از پی توشمارهٔ ۹۳ای فخر زمانه را ز پیوندی توشمارهٔ ۹۴دل تنگم از آن جهان پیوستهشمارهٔ ۹۵از جور و ستیز تو به هر بیهده‌ایشمارهٔ ۹۶ای شمع، که پیش نور دود آوردیشمارهٔ ۹۷گر عقل مکان گیر مصور بودیشمارهٔ ۹۸از شَست، شها، چو ناوکی بگذاریشمارهٔ ۹۹آن به که جهان را به دل شاد خوریشمارهٔ ۱۰۰اول قدم آنست که جان در بازیشمارهٔ ۱۰۱بی آنکه ز من به تو بدی گفت کسیشمارهٔ ۱۰۲تا بنده شد از هوا قرین هوسیشمارهٔ ۱۰۳دردا و دریغا که چنین در هوسیشمارهٔ ۱۰۴من عاشق تو، نه بر توام دسترسیشمارهٔ ۱۰۵می‌کوشیدیم کز تو سازیم کسیشمارهٔ ۱۰۶گر من صنما، سوی تو ره یافتمیشمارهٔ ۱۰۷آن قوم کجا نزد تو پویند همیشمارهٔ ۱۰۸اقبال براندت که حکمت خوانی