گنج

شمارهٔ ۳۹

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ادیدم۲۳ بیت
باز بر طرف مه از غالیه طغرا دیدمزبرصفحۀ جان خط معما دیدم
تا بر اطراف سمن گشت محقق خط او بندۀ عارض او روح معلا دیدم
دل من خستۀ خرماست ، که در اول کارخار بیداد ندیدم ، همه خرما دیدم
دیده را ابر صفت کرد کنار دریاتا بر اطراف گلش عنبر سارا دیدم
چرخ زنار شب و روز کمر ساخته رابندۀ آن سر زلف چو چلیپا دیدم
بدو دم جان ز من رفته بمن باز آوردتا در آب خضرش باد مسیحا دیدم
مگر آن حور صفت چون پری آمد ؟ کورابدر آصف خان قدر جم آسا دیدم
میر میران ، که فلک را ز مجره شب و روزکمر طاعت او بسته چو جوزا دیدم
گوهر افسر اقبال که بر افعالش چرخ را شیفته چون سعد بر اسما دیدم
پیش نطق و سخن در صفتش لؤلؤ را حلقه در گوش پی کنیت لا لا دیدم
مدتی آرزویم بود که آن در گه چیست ؟شکر حق را که رسیدم بدرش تا دیدم
کوه سنگین دل خارا سلب سر کش رادی ز فیض کرمش کسوت دیبا دیدم
همتش را که جهان خواند مطرا زوسندوش آتش زده در عود مطرا دیدم
بخدایی که ز حکمش ز شب سوداییدر کواکب همه آثار ز صفرا دیدم
آیت معرفتش بر دل سوزان خواندمکله مغفرتش بر سر دروا دیدم
خلعت موهبتش در بر جان پوشیدمگوشۀ مملکتش عرصۀ دنیا دیدم
صفت حمدش در قبۀ چرخ افگندمآتش شوقش در سینۀ خارا دیدم
که اگر بر همه انواع هنر ذات ورادر جهان مثل شنیدم ز کسی ،یا دیدم
ای بزرگی،که در آینۀ رایت امروزبنخستین نظری چهرۀ فردا دیدم
چرخ عالی را از قدر تو پنهان دیدمخرد پنهان در طبع تو پیدا دیدم
بر در طور تجلی تو هر مادح رابو علی مثل پی کنیت سینا دیدم
چرخ یک روز سوی در گه تو بگراییدبا قضا گفت که : آن یک هنرت را دیدم
غم و رنجم چو ثناهای تو روز افزون بادگر ثناهای ترا مقطع و مبدا دیدم