گنج

رباعیات

شمارهٔ ۱تا دیدمت ای شمع شب افروز، مراشمارهٔ ۲آن مرغ، که ناله همنفس بود او راشمارهٔ ۳طوفان، سرو سر کرده ی اصحاب وفاشمارهٔ ۴امروز چو عارت آید از صحبت ماشمارهٔ ۵ای اهل وطن! آرزوی روی شماشمارهٔ ۶در صبحدمی که کردمی نافله هاشمارهٔ ۷از تو، دل غم کشیده دارد گله هاشمارهٔ ۸دور از تو شبی در اثر زاری‌هاشمارهٔ ۹بگداخت تنم ز آتش تب امشبشمارهٔ ۱۰مرغ دل من، که بود دست آموزت؛شمارهٔ ۱۱گر جز تو کسی دل مرا برد رواستشمارهٔ ۱۲باد سحری، ز مرغزاری برخاست؛شمارهٔ ۱۳ای اهل هوس، عشق شماری دگر استشمارهٔ ۱۴ما را شب هجر، سینه سوداخیز استشمارهٔ ۱۵از هجر، مرا هم مژه گوهر پوش استشمارهٔ ۱۶حالم ز غم هجر، چه ناخوش حال استشمارهٔ ۱۷کوی تو، که رشک گلستان ارم استشمارهٔ ۱۸از گل بسته است دسته، کاین روی من است!شمارهٔ ۱۹گل بر سر هم ریخته، کاین روی من است!شمارهٔ ۲۰امشب که مرا بر آستانت راه استشمارهٔ ۲۱این باغ، سر کروی نگاری بوده است؛شمارهٔ ۲۲هادی که ازو زمانه را آبادی استشمارهٔ ۲۳ز آن عهد که بستیم بهم ای بت مستشمارهٔ ۲۴تو میروی و نگاه من از پی تستشمارهٔ ۲۵پیکی آورد پوستینی از دوستشمارهٔ ۲۶ای دوست! که از دوستیت با دل خوستشمارهٔ ۲۷خالی، که چو داغ لاله در سینه ی اوستشمارهٔ ۲۸برخاسته این شاخ انار، از گل کیست؟!شمارهٔ ۲۹ساقی! می از آب زندگانی کم نیست!شمارهٔ ۳۰از سعی تو، دل بسته ی زنجیر تو نیستشمارهٔ ۳۱چون تیر قلم گرفت و دفتر برداشتشمارهٔ ۳۲حاجی زجاجی که ز دین ساز نداشتشمارهٔ ۳۳آذر که مدام شکوه از خوی تو داشتشمارهٔ ۳۴هر بار که سرگردان ز من یار گذشتشمارهٔ ۳۵چون دید جداییش مرا خواهد کشتشمارهٔ ۳۶چشمم، که نه ز آن بزم خواهد خفتشمارهٔ ۳۷در جان، از داغ عشق، سوزم بگرفتشمارهٔ ۳۸این دل، سر راهی بنگاری نگرفتشمارهٔ ۳۹امشب، مهی از شهر بهامون میرفتشمارهٔ ۴۰از عشق، سخن به بوالهوس نتوان گفت؛شمارهٔ ۴۱قاصد که ازو به من خبر هیچ نگفتشمارهٔ ۴۲ای خون دل پیر و جوان خورد دلت!شمارهٔ ۴۳ای برده ز مهر تاب، ماه علمتشمارهٔ ۴۴گر از تو نهان، کس آید اندر کویتشمارهٔ ۴۵ - ماده تاریخ (۱۱۷۶ ه.ق)در عهد کریم خان، شه ملک قبادشمارهٔ ۴۶هجر تو نصیبم ای دل افروز مبادشمارهٔ ۴۷در تن، نفسی جان غمین، بیتو مبادشمارهٔ ۴۸ایزد، همه عمر کامرانیت دهادشمارهٔ ۴۹شاها بروادت بجهان داد زیادشمارهٔ ۵۰آن کس که بچرخ، نقش اختر بنددشمارهٔ ۵۱دیدم گلکی بصد دهان میخنددشمارهٔ ۵۲جان رفت و، دل از تو باز دردی دارد؛شمارهٔ ۵۳امشب که ز وصلم به طرب می‌گذردشمارهٔ ۵۴در کوی بتان، گاه نفس میگیرد؛شمارهٔ ۵۵وقت است بهار، باغ و راغ افروزد؛شمارهٔ ۵۶از خواب سیه روز تو، چون شب خیزد؛شمارهٔ ۵۷نایی ز نوا فتاده، تا نی برسد!شمارهٔ ۵۸چون کار نظر بپاک بینی برسدشمارهٔ ۵۹ - ماده تاریخ (۱۱۷۵ ه.ق)صهبا، ز زکامش مژه چون پرنم شد؛شمارهٔ ۶۰ترکی که مرا برده ی خود میداندشمارهٔ ۶۱ای کاسلامت، بکافریها ماند؛شمارهٔ ۶۲هاروت، بجزع چشم بندت ماند!شمارهٔ ۶۳عقلی که، حذر کنم ز خوی تو نماند!شمارهٔ ۶۴گفتی: ز کسیت کینه در سینه نماندشمارهٔ ۶۵ای دوست، اسیران تو یک یک رفتند؛شمارهٔ ۶۶ایشان که قرار سینه ریشان بردندشمارهٔ ۶۷رفت آن کاغیار دشمن بودندشمارهٔ ۶۸در عشق تو، آنان که به،هم نفسندشمارهٔ ۶۹خود را گیرم که آشنا با تو کند؟!شمارهٔ ۷۰یاران که، ز دلتنگی من، تنگ دلند؛شمارهٔ ۷۱تو شاه و شهانت ز هواخواهانندشمارهٔ ۷۲دونان، اگرت دونان بدریوزه دهند؛شمارهٔ ۷۳از کوزه شکسته یی گرت بوزه دهندشمارهٔ ۷۴غارتگر جان، ز چشم من برد دو رود؛شمارهٔ ۷۵ای بیخبر از خدا، گر آیی، چه شود؟!شمارهٔ ۷۶وقت است که گل قدم سوی باغ نهدشمارهٔ ۷۷از کوی تو چون باد صبا می‌آیدشمارهٔ ۷۸پیکی که ز کوی یار ما می‌آیدشمارهٔ ۷۹ای فوج طبیب را بدوزخ قائدشمارهٔ ۸۰زآن کوی، جواب نامه ی ما نایدشمارهٔ ۸۱برف آمده و بیخته کافور به بیدشمارهٔ ۸۲تا در غم جانان، به لبم جان نرسید؛شمارهٔ ۸۳دردی که به پای جبهه‌سای تو رسیدشمارهٔ ۸۴سلخ شعبان، میم بدریوزه رسیدشمارهٔ ۸۵با گل میگفت بلبلی زار و نزارشمارهٔ ۸۶میخانه، ز کارگاه مانی خوشترشمارهٔ ۸۷پیمانه ی ما پر از شراب اولیترشمارهٔ ۸۸ای رفته سوی خلد، ز دامان پدرشمارهٔ ۸۹ز آزردن جان خسته جانی بگذرشمارهٔ ۹۰امشب دارم بجان ز تن سوز دگرشمارهٔ ۹۱این پرده که نقش چین خجل کرده نگرشمارهٔ ۹۲آذر! دو جهان بدرگهش بنده نگر!شمارهٔ ۹۳آذر! آن شوخ را در اندیشه نگر!شمارهٔ ۹۴چل سال، براه عاشقی کردم سیرشمارهٔ ۹۵ای جود تو از ابر برآورده نفیرشمارهٔ ۹۶زآن د رچو روم، عاشق زاری کم گیر؛شمارهٔ ۹۷از غالیه خاک این چمن بیخته گیرشمارهٔ ۹۸شب بیتو چو باشم، سحرم ناید بازشمارهٔ ۹۹هر مرغ که نامه ی من از تیهو و بازشمارهٔ ۱۰۰در کنج خرابه بر حصیری دو سه گزشمارهٔ ۱۰۱جویم هر روز شب، که کاهد این سوزشمارهٔ ۱۰۲تا کی شب و روز و روز، شب از سر سوزشمارهٔ ۱۰۳شبها دارم از آن مه مهر فروزشمارهٔ ۱۰۴امشب ز مه رخت شبم مهر افروزشمارهٔ ۱۰۵یاری که بود دردم ازوف درمان نیزشمارهٔ ۱۰۶تن ز آتش غم، چو عود می بین و مپرسشمارهٔ ۱۰۷خسرو، کآراست ملک چون روی عروسشمارهٔ ۱۰۸جانم ز تو شد تباه، افسوس افسوس!شمارهٔ ۱۰۹یا رب مپسند کعبه گردد ناووسشمارهٔ ۱۱۰یاری کامروز نقد دل باختمششمارهٔ ۱۱۱یار آمد و، جان برایگان میدهمششمارهٔ ۱۱۲خوش آنکه ز وصل تو شبی بالم خوششمارهٔ ۱۱۳امشب مهم آمد، نه چنان فاش که دوششمارهٔ ۱۱۴نقشی زخطا نبسته کلک تو زخطشمارهٔ ۱۱۵بوی گل خود میشنوم از گل باغشمارهٔ ۱۱۶شد ماه سخن نهفته آذر ز کلفشمارهٔ ۱۱۷روز وصلت، شد آتش افروز فراق!شمارهٔ ۱۱۸گفتم: گویم درد غم اندوز فراقشمارهٔ ۱۱۹شادیم، مدام از غم دلکش عشقشمارهٔ ۱۲۰ای بسته در صلح و گشاده در جنگشمارهٔ ۱۲۱ای خواجه، چه میگریزی از من مه و سال؟!شمارهٔ ۱۲۲آن چارده ساله ماه، کز غنج و دلالشمارهٔ ۱۲۳ای شوخ! فراق تو کشیدن مشکلشمارهٔ ۱۲۴عید است، مگردان صنما روی ز گلشمارهٔ ۱۲۵ز آن شب که رخت دیده، گلت چیدستمشمارهٔ ۱۲۶بس شب بلب آه سینه سوز آوردمشمارهٔ ۱۲۷دلدار ز جور کام مشکل دهدمشمارهٔ ۱۲۸در گلشن روزگار میگردیدمشمارهٔ ۱۲۹گر در باغم، ز باغبان ناز کشمشمارهٔ ۱۳۰ای محرم خلوت ومه انجمنمشمارهٔ ۱۳۱در کوی تو، دلباخته ها می بینمشمارهٔ ۱۳۲چون رخت ازین سرای شش گوشه بریمشمارهٔ ۱۳۳چون گشت بخیر عاقبت کار نعیمشمارهٔ ۱۳۴وقت است ز باغ نکهت گل شنویمشمارهٔ ۱۳۵ - ماده تاریخ (۱۱۸۶ه.ق)چون صدر جهان ازین جهان شاد چنانشمارهٔ ۱۳۶چند ای ظالم! بهر فریب دگرانشمارهٔ ۱۳۷آن دوست که دشمن است با دوست همانشمارهٔ ۱۳۸جمشیدی و جام تو شکستن نتوان!شمارهٔ ۱۳۹ای در هوس روی تو، روشن رایان!شمارهٔ ۱۴۰ای دوست! چراغ مهر خاموش مکنشمارهٔ ۱۴۱خوش آنکه بگوش تو رسد یا رب منشمارهٔ ۱۴۲ای آنکه سر کوی تو شد منزل منشمارهٔ ۱۴۳ای سوخته از هزار فرسخ دل من!شمارهٔ ۱۴۴دل خواست ز خلق و خون شد از غم دل منشمارهٔ ۱۴۵آن کس که براز عشق شد محرم منشمارهٔ ۱۴۶دی دست نگارین بت سیمین تن منشمارهٔ ۱۴۷این طاس مصفی که بود آینه گونشمارهٔ ۱۴۸آه از حسنین، کز جهان شیون و شینشمارهٔ ۱۴۹در دل آهم شعله فروز است ببین!شمارهٔ ۱۵۰بشکافته دوست بر تنم پوست ببین!شمارهٔ ۱۵۱آن زلف، که صید مرغ دل کرده ز چینشمارهٔ ۱۵۲شاها!تا کی پیاده ماند فرزین؟!شمارهٔ ۱۵۳شد زلزله یی، که نیست شد هست زمینشمارهٔ ۱۵۴یا رب! یکی از عباد زورآور توشمارهٔ ۱۵۵ای من ز جفا جسته جدایی از توشمارهٔ ۱۵۶از کین چکند تا بدل ما دل تو؟!شمارهٔ ۱۵۷گفتم: بدلی نکرده یاری دل توشمارهٔ ۱۵۸جز در دل من گذر ندارد غم توشمارهٔ ۱۵۹صحبت چه شود گرم میان من و توشمارهٔ ۱۶۰گفتم: یار است پای من در گل از او!شمارهٔ ۱۶۱سویم بفرست گاه پیغامی و گاهشمارهٔ ۱۶۲جار جنبم گر ندهد جاریه بهشمارهٔ ۱۶۳ای کشته ی امروز تو، فردا زنده؛شمارهٔ ۱۶۴ای باخته نرد دلبری با زهرهشمارهٔ ۱۶۵نه روی گله دارم و نه رای گلهشمارهٔ ۱۶۶امروز چو گل شکفته باشیم همهشمارهٔ ۱۶۷آن شوخ کزو دور شبی خفتم،نهشمارهٔ ۱۶۸عید است چه مانده ای صباحی بسرای؟!شمارهٔ ۱۶۹لرزان من و خواجه دوش از سردی دیشمارهٔ ۱۷۰از دور فلک که باخت لعب عجبیشمارهٔ ۱۷۱قاصد!دلم از حرف وفا خوش کردیشمارهٔ ۱۷۲گفتی: ز رخم چرا نظر پوشیدی؟!شمارهٔ ۱۷۳دوشم دل برد، شاهد بازاریشمارهٔ ۱۷۴رویی که کله ز مه رباید داری!شمارهٔ ۱۷۵دارم ز فراق ماه مهر افروزیشمارهٔ ۱۷۶من مفلسم و، تو کیمییا ای ساقی!شمارهٔ ۱۷۷وقت است ز هر سو شکفد روی گلیشمارهٔ ۱۷۸ز آن پیش که، شمع مهرش افروختمیشمارهٔ ۱۷۹خوش آنکه چو یاد از اسیریم کنیشمارهٔ ۱۸۰آذر! که چو من مانده جدا از وطنی!شمارهٔ ۱۸۱من بیتو دریده هر نفس پیرهنیشمارهٔ ۱۸۲فردا چو بنامه ی سیاهم بینیشمارهٔ ۱۸۳با کس سخنان ناپسندیده مگوی!شمارهٔ ۱۸۴در کوچه ی عشق، پای در گل ننهی!شمارهٔ ۱۸۵هنگامه ی ناز، تا بکی ساز دهی؟!