گنج

شمارهٔ ۱۵ - تاریخ وفات رشید بک و جهانگیر خان افشار

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)۲۶ بیت
آه کز شعبده بازی فلککل من مال الی الرشد هلک
عالمی کرد سیه دور سپهرز خسوف وز کسوف مه و مهر
یعنی از نسل خوانین بزرگکه بریدند بتیغ از بره گرگ
دو برادر، چو دو شهباز سفیدخان و خان زاده جهانگیر و رشید
بنسب، از امرای افشاربحسب، پخته زر دست افشار
بحیاء و بسخاء و بوفاخانه زاد دلشان صدق و صفا
دل آگاه و لب خامششانخلق آسوده ز خلق خوششان
دور و نزدیک، ازیشان در مهدترک و تاجیک، بایشان هم عهد
خنجر رستمشان، هر دو بمشتخاتم حاتمشان، در انگشت
از صفاهان، که ز عامل ویرانبود چون از غم ضحاک، ایران
تا رهانند از آن گرگ رمهداد مظلوم کشند از ظلمه
با تنی چند ز مردان گزینهر دو بر رخش جلادت زده زین
کرده دست ستم آن گمراهاز سر اهل صفاهان کوتاه
چون فلک را سر انصاف نبودسینه با اهل دلش صاف نبود
از تله ساخته آن گرگ یلهداد راهش بچراگاه گله
گرگ نه، رو به پیری بمثلکه ز روباه فزون داشت حیل
از فسونهاش دو نوخاسته شیرزیور گردنشان شد زنجیر
حمله آورد بشیران جوانستمی کرد که گفتن نتوان
سرشان کرد جدا از تنشانشد ز زنجیر رها گردنشان
رفته با آن دو تن پاک سرشتهشت تن نیز سوی هشت بهشت
سر بی افسرشان کرد بقهرچون مه و مهر روان شهر بشهر
بیگنه، کشته شدند آن شهدارحمه الله علیهم ابدا
خونشان، خون سیاووشان بادهمه ساله ز زمین جوشان باد
تا نگویند که خون مظلومشمرد سهل قدیر قیوم
زد دو مصرع رقم آن روز آذرکه دهد هر یک از آن سال خبر:
دو شهیدند، جهانگیر و رشیدببهشتند جوانان شهید(۱۱۹۲ ه.ق)