گنج

بخش ۲۱ - رفتن ورقه به یمن

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۱ بیت
چو از مسکن خویش دل را بتافتبه بدرود کردن به گل شه شتافت
به گل شه سبک مادر تیز مهرچنین گفت برخیز ایا خوب چهر
مر آن خسته دل را تو بدرود کنبخوی خودش زود خوشنود کن
سراسیمه گلشاه دل گشته ریشخروشان بیامد بر یار خویش
زخیمه تن خویش بیرون فگندپراشید بر سرو مشکین کمند
بدو نرگس از درد گسترد نمبسرو سهی اندر آورد خم
ز پیشش بلغتید بر تیره خاکبمالید بر خاک رخسار پاک
به فندق همی کند از ماه مشکمی افگند آن سرو بر خاک خشک
همی گفت فریاد ازین تیره بختکی افگند بر جان من بند سخت
ز هجران بر آتش فگند این تنمندانم چه خواهد همی زین دلم
بزاری سوی آسمان کرد سرهمی گفت ای داور دادگر
تو دانی که بی صبر و بی طاقتمتوده سیدی زین بلا راحتم
گرفت آن سهی سرو را در کنارببوسید رخسار آن نوبهار
به گل شه چنین گفت بدرود باشازین خستهٔ دل تو خشنود باش
همی بایدم زار زایدر شدنندانم که چون باشدم آمدن
همی گفت از غم شده های هایهمی راند بیجاده بر کهربای
یکی خانم آورد و یکی زرهنگین پرنگار و زره پر گره
به گل شاه داد از پی یادگارنشست از بر بارهٔ راهوار
همی شد بره ورقه زاری کنانخروشید گلشاه گیسو کنان
چو یک چند باره بپیمود دشتجگر خسته گلشاه از او بازگشت
بره در شده بارگی پوی پویبرو ورقه نالنده و موی موی