بخش ۱۱ - در بیان چارچیز که اندر خطر بود
چارچیزست ای برادر با خطرتا توانی باش ازینها بر حذر
قربت سلطان و الفت با بدانرغبت دنیا و صحبت با زنان
قرب سلطان آتش سوزان بودبا بدان الفت هلاک جان بود
زهر دارد در درون دنیا چو مارگرچه بینی ظاهرش نقش و نگار
مینماید خوب و زیبا در نظرلیک از زهرش بود جان را خطر
زهر این مار منقش قاتلستباشد از وی دور هر کو عاقلست
همچو طفلان منگراندرسرخ و زردچون زنان مغرور رنگ و بو مگرد
زال دنیا چون عروس آراسته استهر زمانی شوی دیگر خواسته است
مقبل آن مردی که شد زین جفت طاقپشت بر وی کرد و دادش سه طلاق
لب به پیش شوی خندان میکندپس هلاک از زخم دندان میکند