بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم
حمد بی حد آن خدای پاک راآنکه ایمان داد مشتی خاک را
آنکه در آدم دمید او روح راداد از طوفان نجات او نوح را
آنکه فرمان کرد قهرش باد راتا سزای داد قوم عاد را
آنکه لطف خویش را اظهار کردبر خلیلش نار را گلزار کرد
آن خداوندی که هنگام سحرکرد قوم لوط را زیر و زبر
سوی او خصمی که تیر انداختهپشّهای کارش کفایت ساخته
آنکه اعدا را بِدَریا درکشیدناقه را از سنگ خارا برکشید
چون عنایت قادر قیوم کرددر کف داود آهن موم کرد
با سلیمان داد ملک و سروریشد مطیع خاتمش دیو و پری
از تن صابر بِکِرمان قوت دادهم ز یونس لقمهای با حوت داد
بندهای را اره بر سر مینهددیگری را تاج بر سر مینهد
اوست سلطان هرچه خواهد آن کندعالمی را در دمی ویران کند
هست سلطانی مسلم مر ورانیست کس را زهرهٔ چون و چرا
آن یکی را گنج و نعمت میدهدوان دگر را رنج و زحمت میدهد
آن یکی را زر دو صد همیان دهددیگری در حسرت نان جان دهد
آن یکی بر تخت، با صد عز و نازو آن دگر کرده دهان از فاقه باز
آن یکی پوشیده سنجاب و سموردیگری خفته برهنه در تنور
آن یکی بر بستر کمخا و نخوان دگر بر خاک خواری بسته یخ
طرفة العینی جهان بر هم زندکس نمیآرد که آنجا دم زند
آنکه با مرغ هوا ماهی دهدبندگان را دولت و شاهی دهد
بی پدر فرزند پیدا او کندطفل را در مهد گویا او کند
مردهٔ صد ساله را حی میکنداین به جز حق دیگری کی میکند
صانعی کز طین سلاطین میکندنجم را رجم شیاطین میکند
از زمین خشک رویاند گیاهآسمان را نیز او دارد نگاه
هیچ کس در ملک او انباز نیقول او را لحن نی آواز نی