گنج

بخش ۸ - جدا شدن آدم و حوا از یكدیگر

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۲۷ بیت
چون جدا شد آدم خاکی ز جفتیک زمان از درد تنهائی نخفت
روز و شب در ناله و در گریه بوداو چو سرگردان میان پرده بود
در سراندیب اوفتاده بیقرارروز و شب گریان شده از عشق یار
زآب چشم او بسی دارو برستز آب چشم خود جهانی را بشست
حق تعالی ز آب چشمش کرد یادزنجبیل و سلسبیلش نام داد
بود حوّا نیز هم گریان شدهاز فراق و درد او بریان شده
بود سیصد سال آدم در گناهربّنا میزد میان خاک راه
یک شبی تاریک همچو پر زاغدید عالم را پر از نور چراغ
مصطفی در خواب او را، رخ نمودمیخرامید و به رخ فرّخ نمود
رفت آدم نزد او کردش سلامگفت ای فرزند، و ای صدر انام
ای شفاعت خواه مشتی تیره روزلطف کن شمع دلم را برفروز
جبرئیل اندر برش استاده بودچشم بر روی نبی بگشاده بود
هر دو گیسو را به کف او برنهادپس زبان را بر شفاعت برگشاد
گفت ای پروردگار بحر و برصانع لیل و نهار و ماه خور
کردهٔ آدم ببخش و درگذارکردهٔ او پیش چشم او میار
در زمان آمد ندا کای صدر کلمهدی اسلام و هادی سبل
از برای تو ببخشیدم همهتو شبان خلق و عالم چون رمه
توبه آدم قبول آمد کنوناز برای نور تو ای رهنمون
در زمان آدم بجست از خوابگاهدید حوا را عجب آن جایگاه
دست را در گردن او آوریدخونشان از هر دو دیده میچکید
از وصال یکدگر گریان شدندزان فراق و زان بلا حیران شدند
کی بود تا جسم و جان در عین حالاز فراق آیند، در سوی وصال
یوسف گم گشته باز آید پدیدیک زمان این عین راز آید پدید
چون تو آوردی تو هم بیرون بریبی چگونه آمدی، بی چون بری
هرچه کردی حاکمی و کارسازکار این درویش را نیکو بساز
اول و آخر توئی در کلّ حالپادشاه مطلقی و بی زوال
رایگانم آفریدی در جهانرایگانم هم بیامرزی عیان