بخش ۸ - الحكایة و التمثیل
سجدهٔ میکرد ابلیس لعینگفت عیسی در چه کاری این چنین
گفت من بیش از همه عمری درازسجده عادت کرده ام زانگاه باز
عادتم گشتست این زان میکنمگرهمه سجده ست تاوان میکنم
عیسی مریم بدو گفت ای سقطمی ندانی هیچ و ره کردی غلط
تو یقین میدان که اندر راه اونیست عادت لایق درگاه او
هرچه از عادت رود در روزگارنیست آن را با حقیقت هیچ کار
وقف ابلیس است دنیا سر بسرتو ازو میباز دزدی در بدر
هر که از ابلیس دزدد مال اوخود توان دانست فردا حال او
گر رود ابلیس از بازارهاکی رود بازارها را کارها
زانکه دنیا سر بسر بازار اوستبیشتر بیع و شری از کار اوست
اوست مه بازار هر بازار و بسکار دنیا نیست بی او یک نفس