گنج

بخش ۱۳ - الحكایة و التمثیل

این سخن نقلست از نوشین روانگفت اگر خواهی که رازت در جهان
دشمنت نشناسد از زشتی که اوستتو به نیکوئی مگو در پیش دوست
گر درین پرده نگهداری نفسهم نفس باشی و گرنه هیچکس
صبح اگر کشتی نفس را در دهانکی رسیدی این بشولش در جهان
تا زفان سرخ دارد ساکنیتو به سرسبزی نشسته ایمنی
چون زفان جنبان شود کام سیاهبرتو سر سبزی کند حالی تباه
هیچ عضوی بنده را روز شمارمهر نکند جز دهن را کردگار