بخش ۲ - الحكایة و التمثیل
گفت وقت حلق خلقی در حجازبهر سنت موی میکردند باز
از یکی پرسید آن مجنون راهکز چه اندازید موی اینجایگاه
گفت موی افکندن اینجا سنت استترک این سنت دلیل محنت است
چون شنود القصه آن دیوانه رازگفت ای مشتی گدای بی نیاز
حلقه سر گر سنتی آمد نه خردپس فریضه ریش میباید سترد
زانکه در ریش تو چندان باد هستکان بلای صد دل آزاد هست
زین چه گفتم بر شما صد منّت استکاین فریضه بهتر از صد سنت است
کار کن چون وقت کارت این دمستزآنکه این یک دم ترا صد عالمست
تاکی از خواب هوس بیدار شوهمچو بیداران دین در کار شو
گر نخواهی کشت کرد امروز توچون کنی فردا میان سوز تو