گنج

بخش ۱ - المقالة الثالثه

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۲۶ بیت
سالک همچون موکل بر سریپیش میکائیل شد چون مضطری
گفت ای فرمانده هر مخزنیبی تو نتوان خورد هرگز ارزنی
ای مفاتیح جهان در دست توحامل عرشی و کرسی پست تو
ابر و باران قطرهٔ عمان تسترزق و روزی ریزه از خوان تست
هر شبی ازتودل افروزی رسدباز هر روزی ز نو روزی رسد
گر ترا نبود بروزی هیچ برگکی نشیند شبنمی بر هیچ برگ
ور عنان باد پیچی یک دمیکی نسیم خوش جهد در عالمی
تا ابد سرسبزی خلقان ز تسترعد و برق و برف و هم باران ز تست
طفل بستان را چو از پستان میغتازه گردانی ز شیری بیدریغ
بر رخ بستانش از بهر فرحبرکشی آن طفل را قوس قزح
تا چو با این قوس بتواند نشستقاب قوسینش مگر آید بدست
طفل عشقم تربیت کن هم مراتا برون آری ازین ماتم مرا
چون شنود القصه میکائیل رازگفت ای بیچاره بر راهی دراز
من که میکائیلم اینجا برچه امشوق حق را عشق دین را خود که ام
گه بباران بازمانده گه ببرقروز و شب مشغول کار غرب و شرق
رعد بانگیست از دل پر درد منباد یک شمه ز باد سرد من
برف و باران اشک بسیار منستبرق از جان شرر بار منست
گه ز آهم میغ پرده میشودگه زنومیدی فسرده میشود
سوز و جوش و اشک بسیارم نگرسر برار آخر سر و کارم نگر
من چو خود سرگشتهٔ کار خودمروز و شب در درد و تیمار خودم
تو برو کاین در ز من نگشایدتجز درون خویشتن نگشایدت
سالک آمد پیش پیرو راز گفتحال خود با پیر یک یک بازگفت
پیر گفتش آنکه میکائیل اوستلطف را و رزق را دادن نکوست
هر دو عالم را مدد زو میرسدرزق دادن تا ابد زو میرسد
رزق را از پادشاه دادگرجان میکائیل میبینم ممر
هر که رزاقی ندید از پیشگاههست او در شرک نیست او مرد راه