بخش ۳ - الحكایة و التمثیل
آن یکی در پیش شیر دادگرذم دنیا کرد بسیاری مگر
حیدرش گفتا که دنیا نیست بدبد توئی زیرا که دوری از خرد
هست دنیا بر مثال کشتزارهم شب و هم روز باید کشت و کار
زانکه عز و دولت دین سر بسرجمله از دنیاتوان برد ای پسر
تخم امروزینه فردا بر دهدور نکاری ای دریغا بر دهد
گر ز دنیا دین نخواهی برد توزندگی نادیده خواهی مرد تو
دایما در غصه خواهی ماند بازکار سخت و مرد سست و ره دراز
پس نکوتر جای تو دنیای تستزانکه دنیا توشهٔ عقبای تست
تو بدنیا در مشو مشغول خویشلیک در وی کار عقبی گیر پیش
چون چنین کردی ترا دنیا نکوستپس برای دین تو دنیا دار دوست
هیچ بیکاری نه بیند روی اوکار کن تا ره دهندت سوی او