بخش ۱۶ - الحكایة و التمثیل
گاو ریشی بود در برزیگریداشت جفتی گاو و او طاق از خری
از قضا در ده وبای گاو خاستاز اجل آن روستائی داو خواست
گاو را بفروخت حالی خر خریدگاویش بود و خری بر سر خرید
چون گذشت از بیع ده روز از شمارشد وبای خر در آن ده آشکار
مرد ابله گفت ای دانای رازگاو را از خر نمیدانی تو باز