گنج

بخش ۵ - الحكایة و التمثیل

بوسعید مهنه قبضی داشت سختخادمی را گفت زود ای نیکبخت
سخت بی‌خویشم دمی با خویشم آرهرکه را بینی برون شو پیشم آر
تا سخن گوید ز هر جانی مراراه بگشاید مگر جایی مرا
رفت خادم دید گبری خواندشپیش شیخ آوردش و بنشاندش
شیخ گفتش حال خویشم بازگوینقد وقت خویش پیشم بازگوی
گبر گفتش ای امام هر یکیدر وجود آمد مرا دی کودکی
کردمش من نام جاویدان زیاددوش مرد و شیخ جاویدان زیاد