گنج

بخش ۷ - فی فضیلة امیرالمؤمنین ابوبكر رضی الله عنه

تا نبی صدیق را محرم گرفتصبح صادق عرصه عالم گرفت
صبح صدق از مشرق عزت بتافتقاف تا قاف جهان عزت بیافت
جملهٔ عالم ازو پر نور گشتچشم بد یا کور شد یا دور گشت
صدق میبارد ز یک یک کار اوگر ندانی بحث کن اسرار او
چون نبی از خوان حی لایموتدر محیط صدر او میریخت قوت
بسته بودش هفت سقف دلفروزکو نخوردی قوت جز تا هفت روز
گاه مال و گاه جان میباخت اوبا رسول و با خدا میساخت او
مصطفا گفتا خداوند جلیلبود و خواهد بود جاویدم خلیل
گر مرا بودی خلیلی جز احدآن ابوبکر منستی تا ابد
یک تجلی خلق را عام آمدستخاص آن او را ز انعام آمدست
مرده گر میرود بر روی خاکهست از قول نبی صدیق پاک
چون صفات نفس در وی مرده بودسر بصدق زندگی آورده بود
او بدین عالم نیفتاده ز خویشجان بدان عالم فرستاده ز پیش
جان او چون آن جهانی گشته بودغرق دریای معانی گشته بود
آن جهانی داشت جان تا بود اوبرد هم جان همچنان تا بود او
چون در آن عالم بود جان یکیهرچه گوید صدق گوید بی شکی
لاجرم پیوسته در تحقیق بودهم خلیفه بود و هم صدیق بود
جان او چون زان جهان میگفت رازصدق او در در خلافت کرد باز
فتنه کز خواب نبی بیدار شداو بتنهایی خود در کار شد
تانشاند از راه خویش آن فتنه رادست بگشاد و ببست آن رخنه را
گر نبودی صدق ورای آن اماماز مسلمانی نماندی بیش نام