گنج

بخش ۱۳ - فی فضیلة امیرالمؤمنین علی رضی الله عنه

رونقی کان دین پیغامبر گرفتاز امیرمؤمنان حیدر گرفت
چون امیر نحل شیر فحل شدز‌آهن او سنگ موم نحل شد
میر نحل از دست و جان خویش بودزانکه علمش نوش وتیغش نیش بود
گفت اگر در رویم آید صد سپاهکس نبیند پشت من در حرب گاه
روستم گر اهل و گر نااهل بودچون ز زالی یافت مردی سهل بود
مردی او از خدای لایزالوان رستم یا ز دستان یا ز زال
شیر حق با تیغ حق دین پروریهمچو زال و رستم دستان گری
او دو مغز است از حسین و از حسنبل دو مغز است او ازین هر دو سخن
لافتی الا علیش از مصطفاستوز خداوند جهانش هل اتی است
ازدو دستش لافتی آمد پدیدوز سه قرصش هل اتی آمد پدید
آن سه قرص او چون بیرون شد براهسرنگون آمد دو قرص مهر و ماه
چون نبی موسی علی هارون بودگر برادرشان نگوئی چون بود
هر دو هم تخماند و هم دم آمدهموسی و هارون همدم آمده
او چو قلب آل یاسین آمدستقلب قران یا و سین زین آمدست
قلب قرآن قلب پر قرآن اوستوال من والاه اندر شأن اوست
ناقة اللّه بود در سنگ ای عجبسنگ شق شد ناقه آمد در طلب
چون علی فزت و رب الکعبه گفتناقة اللّه شیر حق را بر گرفت
گر بحق میگوئی الحق بود خوشاشتر حق شیر حق را بارکش
گر شتر شد ریسمانی در دهنبا حسین طفل از خلق حسن
آنکه اشتر گشت از بهر پسراو فرستاد اشتر از بهر پدر
اشتر حق کشته اشقی الاولینشیر حق را کشته اشقی الاخرین